مجله اینترنتی دیتاسرا
امروز یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶

راز جدال نرسه با بهرام ها از نگاه انسان شناسی فرهنگی

راهنمای دانلود
  • جهت دانلود هر یک از فایل ها، بر روی لینک مورد نظر کلیک نموده و پس از انتخاب محل ذخیره تا اتمام فرآیند دانلود صبر کنید.
  • به منظور دانلود فایل های حجیم توصیه می شود از یک نرم افزار Download Manager استفاده گردد.
  • برای خارج نمودن فایل ها از حالت فشرده ( rar یا zip ) از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.
  • فایل های فشرده چند بخشی را بصورت کامل دانلود و در یک پوشه قرار دهید و با رایت کلیک بر روی یکی از آن ها گزینه Extract را انتخاب نمایید.
  • برای مشاهده فایل های ایمیج ( ISO, IMG… ) از یکی از نرم افزار های Rufus ، PowerISO و یا UltraISO استفاده نمایید.
  • کلمه عبور ( در صورت نیاز ) عبارت www.datasara.com می باشد؛ دقت کنید که تمامی حروف می بایست بصورت کوچک تایپ شود.
  • مشاهده خطای CRC هنگام خارج کردن فایل های فشرده با وجود تایپ صحیح کلمه عبور، بدین معنی است که فایل مورد نظر به درستی دریافت نشده و می بایست مجدداً دانلود شود.
  • در صورت مشاهده لینک های معیوب لطفاً موضوع را با ما در میان بگذارید.

مشخصات

مشخصات

توسط: سرور خراشادی؛ حامد وحدتی نسب تعداد صفحات: 53 درج در دیتاسرا: ۱۳۹۴/۱۰/۲۱ منبع: دیتاسرا

خرید محصول

خرید محصول

عنوان: راز جدال نرسه با بهرام ها از نگاه انسان شناسی فرهنگی حجم: 2.80 مگابایت فرمت فایل: pdf قیمت: 1200 تومان رمز فایل (در صورت نیاز): www.datasara.com

فرمت ایمیل صحیح نمی باشد.

گروه نرم افزاری دیتاسرا www.datasara.com

نمای مطلب

جامعه شناسی تاریخی
مقاله 8، دوره 6، شماره 3 (ویژهنامه)، پاییز و زمستان 1393، صفحه 211-263
راز جدال نرسه با بهرام ها از نگاه انسان شناسی فرهنگی
سرور خراشادی؛ حامد وحدتی نسب
در این جستار بر آنیم تا دریابیم که چرا شاهزاده نرسه، پسر شاپور اول با تخطی از قوانین “حق نخستزادگی انتقال سلطنت از پدر به پسر““، مصرانه بر طبل مخالفت کوبید و طی کشاکش با سه نسل از رقبای خود داعیهی حق سلطنت سر داد. چه چیز او را چنین محق سلطنت مینمود؟ راز پایداری و سماجت نرسه تا نیل به پادشاس چه بود؟ نظر به این که اهتمام در پاکی خون و نسب در خانواده، صفت بارز جامعهی ساسانی است، نمیتوان تنها به حق پدرتباری شاهزادگان اکتفا کرده و از حق مادرتباری آنان گذشته ““ازدواج با محارم سلطنتی لپا دشاهتباری)““ در عصر ساسانی، خود شاهدی است معتبر بر صدق این گفتاره از آنجاکه جستار تاریخی ما رویکردی انسانشناسانه دارد و ““جامعهشناسی خانواده““ نقطهی تلاقی تاریخ و انسانشناسی است، به منظور پاسخگویی به پرسشهای یادشده، ناگزیر از تفحص در تبارشناسی پادشاهال مورد بحث، حق تباری از منظر انسالشناسی فرهنگی و مقولهی ““ازدواج با محارم““ از دریچهی جامعهشناسی تاریخی هستیم. روش پژوهش، مطالعهی تطبیقی میان منابع تاریخی، مطالعات قومنگاری و شواهد با ستانشناختی با رویکردی روانانسانشناختی است. ماحصل این جستار، پی بردن به حق ““دوسر شاهتباری““ در امر ولیعهدی است که گویی بر حق ““نخستزادگی““ شاهزادگان ارجحیت داشته است. واژههای کلیدی: ازدواج با محارم، انسان شناسی فرهنگی، بهرامها، جامعهشناسی تاریخی، حق تباری، نرسه، ولیعهدی. مقدمه نحوهی انتخاب جانشین شاهنشاه از مسائل مهم عصر ساسانی و نمادی از ساختار حکومتی آن ایام است (زرینکوب، .ه(11ن:و1 به گواهی روایات تاریخی، قانون ولیعهدگزینی فرماباررایی چهارصدسالهی ساسانی به اقتضای موقعیتهای پیشآمده و به انحای گوناگوبا دستخوش تغییر بود. درواقع، چگونگی انتخاب ولیعهد در جریان جدالها و کشمکشهای صاحبان سریر سلطنت، روحانیان قدرتمند مزدیسنی و نجبای درجهی اول مشخص میگردید این دریای طوفانی، درنهایت، کشتی یکی از طرفین قدرت را به ساحل مقصود میرسانید رزرینکوب پادشاهان مقتدری چون اردشیر پاپکان، شاپور اول و شاپور دوم، میخ
سلطهی خود را چنان بر نجبا و روحانیان عالیرتبهی زرتشتی کوبیدند که اجازهی دخالت در انتخاب ولیعهد از آنان سلب گردید و خود شخصا شاه آینده را تعیین نمودند. درحالیکه از عهد اردشیر دوم تا قباد اول که ضعف مقام سلطنت بر تمامی درباریان و صاحبمنصبان عیان بود، ولیعهد را بزرگان برمیگزیدند (کریستنسن، در اواخر عهد ساسانی نیز دیگربار تعیین شاهنشاه جدید به دست اشراف و روحانیان بلندمرتبهی زرتشتی انجام میگرفت؛ بهگونهایکه انتخاب شیرویه موسوم به قباد دوم از مصادیق این امر است (زرینکوب، فرزند ارشد خسروپرویز بود (کریستنسن، قانون مرسوم ساسانیان نیز حق سلطنت را از آن پسر بزرگ میدانست؛ ولی خسروپرویز در سر داشت تا پسر دیگرش مردانشاه را به جانشینی برگزینده این تصمیم با دخالت نجبا محقق نگشت و درنهایت، شیرویه با رای و نظر بزرگان توانست بر سریر شاهی تکیه زند شایان ذکر است که دخالت و نفوذ نجبا و روحانیان زرتشتی در گزینش ولیعهد، تنها محدود به دورهی ضعف و فترت دستگاه سلطنت نبود؛ بهگونهایکه حتی پادشاه مقتدری چون خسروانوشیروان نیز در انتخاب فرزندش هرمزد چهارم برای ولیعهدی به رای و نظر بزرگان متوسل گشت (ثعالبی، (تو4ی10:1368 متونی چون نامهی تنسر و عهد اردشیر که متعلق به اوایل تاریخ ساسانیان است خبر از آن دارند که پادشاه بنا بر مصلحت، رلیعهد خود را به صراحت معرفی نمیکرد و حال آبا که در صحت این گفتار جای بسی تردید است؛ زیرا سلطنت مشترک اردشیر پاپکالا و شاپور اول در اواخر حکومت اردشیر به وضوح بر سکههای او «دریایی، ملکزادهبیانی تبلور یافته استه سکههای منببوب به بهرام درس منقش به تصویر ولیعهد (لوکونین، نیز سندی دیگر در خلاف این قول است. بر پایهی رسمی کهن که از دورهی هخامنشی تا قاجاریه تداوم داشت شاهزادگانا ساسانی را که احتمال سرفت ررزی بر اریکهی سلطنت تکیه زنند، به حکومت ولایات منصوب میکردند تا مشق فرمانروایی کنند؛ بدین منظور شاپور اول، فرزندش هرمزد اردشیر را به حکومت ارمنستان گمارد. علیرغم گواهی روایات تاریخی مبنی بر اینکه هرمزد ارل پیبثن از پادشاهی، فرمانررای خراسانا بود (کریستنسن، شواهد سکهشناختی نشان میدهند که هرمزد اردشیر پیش از جلوس بر اریکهی سلطنت، در مقام
ولایتعهدی فرمانروای ارمنستان بود. نوشتهی روی سکههای وی عبارت است از مزداپرست، خدایگان هرمزد، بزرگ ارمنستانشاه فزون بر این، بر شانههای هرمزد اردشیر علامتی است که از آن به ““نشانهی شاهی““ تعبیر میشود (لوکونین، پر واضح است که شاهانی چون اردشیر اول و شاپور اول آشکارا جانشین خود را معرفی کردهاند . پس از هرمزد اول به ترتیب بهرام اول، بهرام دوم، بهرام سوم و نرسه تاج شاهی بر سر نهادند (جوادی آنچه دستمایهی این جستار شد، چرایی جدال دامنهدار بر سر پادشاهی میان نرسه و بهرامهاست. در ادامهی بحث به کندوکاو دربارهی این مسئله و راز نهان در پس آن خواهیم پرداخت. تبارشناسی هرمزد اردشیر، نرسه و بهرامها هرمزد اردشیر موسوم به هرمزد اول 272-273) م) هرمزد اول از فرمانروایان گمشده در هزارلای تاریخ ساسانی است که مدت سلطنت وی چندان نپایید. ترتیب نام پسران شاپور اول در فهرست ““خویشان نزدیک شاهنشاه““ در کتیبهی کعبهی زرتشت که در آن برای شادی روان عدهای از نزدیکان شاه و اعضای خاندان سلطنت نذوراتی پیشکش میگردد، بدین قرار است٠ بهرام ““گیلانشاه““، شاپور ““میشانشاه““، هرمزد اردشیر““ شاه بزرگ ارمنیها““ و نرسه ““سکانشاه““ (فاضل، (بل126:1قبل از این نیز در فهرست مربوط به تاسیس آتشهای آذرانا، شاپور شاهنشاه، پس از نام خویش دخترش ““آدورآناهید““ برای شادی روان هرمزد اردشیر و جاودان ساختن نام وی آتشی به همین نام بنیان نهاده (نصرالهزاده، از وی باعنوان ““شاه بزرگ ارمنیها““ یاد کرده است ““شاه بزرگ ارمنیها““ در زمالا حیات پدرش شاپور شاهنشاه گویای مقام شامخ اوست «دریایی، زیرا ارمنستان منطقهای بود که منافع ایران و روم ایجاب مینمود به خاطر تسلط بر راههای بازرگانی و نظامی و تسلط بر کرانههای دریای سیاه و همچنین برخورداری از منابع زمینی و زیرزمینی فرمانروای این سرزمین باشنده بنابراین همواره مورد طمع این دو امپراطوری بزرگ قرار داشت رحسینطلایی،
هرمزد اردشیر در فهرست بنای آتشکدهها در کتیبهی شاپور یکم نشانا از ض جانشینی ری دارد به بارر برخی از محققالا، شجاعت و لیاقت نظامی وی سبب شد تا به عنوان ولیعهد انتخاب گرد هرچند به اعتقاد نگارندگان میبایست پای مسئلهای مهمتر در میان بوده باشد که موجب نقض حق نخستزادگی در امر ولیعهدی شده ست. دورهی کوتاه فرمانروایی او نیز به مانند دورهی پدرش در اوج قدرت سپری گشت مدت فرمانروایی وی را یکسال و دهروز مینویسند. مسعودی این بازهی زمانی را در جایی یکسال و دهماه (مسعودی در جایی دیگر، از یکسال تا یکسال و دهماه عنوان میکند (مسعردی، ازدواج شاپور با مادر هرمزد نیز به مانند دورهی سلطنت وی در هالهای از ابهام است. طبق روایت افسانهوار طبری، مادر هرمزد اردشیر تنها بازمانده از خاندان مهرک بود که توانست از تیغ شمشیر اردشیر پاپکانا برهد. شاپور که دلباختهی ار گشت به درر از چشم پدر با ری درآمیخت حاصل این ازدواج هرمزد اردشیر بود لرطبری، . در مجملالتواریخ و القصص نام مادر هرمزد اردشیر ““کودزاد““ آمده است که به بارر برخی از محققانا، سبایست همانا ““کردزاد““ حمزهی اصفهانی باشد (رجبی، .ر(ی118 :13 برخی دیگر با استناد به کتیبهی شاپور کعبهی زرتشت، مادر هرمزد اردشیر را ملکه ““آدررآناهید““ دختر شاپور و همسر محبوب ار میدانند (همانجا و هینتس، (ا190:138ا5ید نام آدورآناهید دوبار در کتیبه آمده است. نخستینبار در فهرست خانوادهی شاپور اول که پس از شاهنشاه، نخستین نام است و پیش از نام پسران شاپور قید شده است. در این بخش، شاهپور او را دختر خود و ““شهبانوی شهبانوان““ معرفی میکند. این فهرست به ذکر برپایی آتشهایی به افتخار روان خانوادهی سلطنتی اختصاص یافته است (نصرالهزاده، (نام ملکه آدورآناهید برای دومینبار در فهرست خاندان سلطنتی آمده است. در این فهرست که شاپور نذورات بره، نان و شراب را نثار میکند، نام وی پس از نام ““ملکه خورانزیم، شهبانوی کشور““ دیده میشود
عنوان ““شهبانوی شهبانوان““ سبب گردیده است تا محققان وی را همسر شاپور اول نیز بدانند و نصرالهزاده سردمدار این نظریه رالتر هینتس است (هینشن، 90:1385آ)ه وی در اعتباربخشی به نظریهی خود، علاره بر استناد به جایگاه رالای این عنوان در کتیبهی کعبهی زرتشت، به رسم خویدوده (ازدواج با محارم) در میان خاندانهای سلطنتی نیز اشاره دارد ، ازدواج اردشیر اول با خواهرش دینی و ازدواج شاپور را با دخترش آدورآناهید مطرح میکنده وی عنوان ““ملکهی ملکهها““ را لقب همسر شاهنشاه میداند؛ ولی ماریک در رد این نظریه مینویسد“ ““ملکهی ملکهها، همسر شاهنشاه نیست. در زمانا اردشیر، خواهر این لقب را داشته و در زمان شاپور، دختر او صاحب این عنوان بوده ویسهوفر نیز در همسویی با وی، چنین عناوینی را دال بر پیوند خویدوده نمیداند؛ بلکه معتقد است که این عناوین تنها نمایانگر مرتبه و مقام آنهاست و بهجهت تبارشان، مفتخر به دریافت این عناوین گشتهاند (ویسهوفر، .ا(2ک17 :1377ماریک و هارماتا معتقدند که چنین عناوینی در فهرست کتیبهی کعبهی زرتشت صرفا بهمنظور نشاندادن رتبهی اجتماعی است تا وابستگیهای خانوادگی (نصرالهزاده، برخی از محققان، بهطور کلی منکر رسم خویدوده در معنای ““ازدراج با محارم““ هستند و آنا را صرفآ تفسیری اشتباه از این عنوان دانند این گروه معتقدند که خویدوده به معنی ““ازدواج با خویشان و اقربان““ است نه ““ازدواج با محارم““ «روحالامینی، شیرمحمدی، .ه(14 :1ینیبه عقیدهی برخی از پیروان هینتس، نامهای ““کودزاد““ و ““کردزاد““ که پیش از این دگرشان به میان آمد، میتواند ““کورزاد““ باشد که اشاره به زایمانی در نهان دارد؛ زایمانی که سرانجام پرده از راز آن برداشته شد و تاکید میورزند که معلوم نیست ازدواج شاپور با دخترش آدورآناهید از چه میزان مشروعیت برخوردار بوده است (رجبی، .د(:1ید3 عدهای دیگر با استناد کرتیر بر کعبهی زرتشت مبنی بر برقراری مجدد ازدواجهای همخون در ردیف اقدامات مذهبی وی در زمان بهرام دوم، به تایید نظریهی ماریک میپردازند و معتقدند، چنانچه ازدواج با محارم، پیش از فرمانروایی بهرام دوم رایج و مرسوم بود، لزومی نداشت که کرتیر از آن بهعنوان یکی از اقدامات مهم مذهبی خود یاد کند «فاضل، معتقدند چه بسا این گفتهی کرتیر صرفآ یک ترفند سیاسی بوده و قصد داشته است چنین ازدواجهایی
را تا پیش از پادشاهی بهرام دوم غیرقانونی عنوان کرده و فرزندان حاصل از آن را نامشروع جلوه دهد. بهرام گیلانشاه موسوم به بهرام اول پس از درگذشت هرمزد ارل در سال 273 میلادی، بهرام، برادر ناش ار، در سن پنجاه و هشت سالگی بر تخت شاهی نشست «رجبی، .او پسر ارشد شاپور اول بوده در نخستین فهرست خانوادهی شاپور که به ذکر برپایی آتشکد٥ها بهمنظور پامنداشت ررال خانوادهی شاهی میپردازد، نامی از بهرام گیلانشاه «بهرام اول) به میان نیامده است :138ه:1 2(83 به همین دلیل، هنینگ وی را چندان مورد احترام پدر نمیداند فرای در توجیه غیاب نام ری، مرتبهی نازلتر مادر بهرام را دستاریز قرار میدهد و فرای، در دومین فهرست کتیبهی کعبهی زرتشت، که به نثار نذورات اختصاص دارد، از ری با عنوابا شاه گیلانا ق مقدم بر دیگر برادرانا یاد شده این دوگانگی فاحش، بسی پرسشبرانگیز استه چرا نام بهرام گیلانشاه در یک فهرست از قلم میافتد و آتشی به افتخار روان وی برپا نمیشود؛ ولی در فهرستی دیگر با احترام تمام مقدم بر نام دیگر برادران و حتی نام ولیعهد هرمزد اردشیر از وی یاد میشود؟ آیا قصور از جانب هنرمند کتیبهنگار بوده که نام وی را از قلم انداخته است یا این که بهرام واقعا مورد خشم و غضب پدر راقع شده بود؟ آیا برپایی آتشکدهها به پاببنداشت روانا خانوادهی شاهی مبتنی بر قوانینی خاص بوده است و آنگونه که فرای میپندارد دونمایگی مادر بهرام مانع از برپایی آتشی به افتخار روان وی شده است؟ آیا آنگونه که در نظام کاستی ساسانی هر طبقه متناسب با شال و جایگاه خود آتشکدهای داشت، این نظام به پیکرهی خانوادهی سلطنت نیز رخنه میکند؛ بهگونهای که از بیم آنکه مبادا تبار پست مادر شاهزادهای تقدس آتش شاهانه را بیالاید، از برپایی آتشی به نام او اجتناب میکنند؟ بهراستی مادر بهرام اول که بود؟ به گفتهی برخی از محققان، ملکه ““خورانزیم““ همسر ولیعهد شاپور، مادر بهرام و شاهزاده آدورآناهید است این روایت نشان میدهد که ازدواج شاپور با خورانزیم به زمانی پیش از سلطنت او بازمیگردد و بهرام اول نیز
پیش از پادشاهی پدر متولد شده است. آیا میتوان تولد بهرام پیش از سلطنت پدر را دال بر محررمیت وی از ولیعهدی دانست؟! نام خورانزیم در کتیبهی شاپور یکم بر کعبهی زرتشت باعنوان ““شهبانوی کشور““ همراه است و در فهرست نذورات، مقدم بر جایگاه ملکه آدورآناهید آمده است لرفاضل، لوکونین نسب وی را به دودمان پارس پیش از ساسانی میکشاند (لوکونین، باور شومون، نظر به اینکه ذکری از نسب خورانزیم در کتیبه به میان نیامده است، بنابراین منتسب به خاندان ساسانی نیست و او را ارمنی یا گرجی میداند هویسه در نظری کاملا متفارت، ری را همسر اردشیر سپندارد بهرام گویی به کمک کرتیر به سلطنت رسید دررهی سلطنت وی به لحاظ سیاست مذهبی، بسیار مهم استه از حوادث مهم این ایام میتوان به کشتهشدن مانی آنچه در این میان مایهی شگفتی است، تغییر سیاست ناگهانی خاندان سلطنت در برابر مانی است. نظر به این که شاپور اول در هیئت یکی از حامیان مانی، اجازهی تبلیغ جهانی رسالت وی را بدو داده بود و مانی نیز چکیدهای از آموزههایش را برای شاه تحت عنوان ““شاپورگان““ به فارسی میانه برگرداند (بویس، (142:1و در زمان هرمزد اول نیز آزادانه به فعالیتهای دینی خویش ادامه داد «دریایی، 50:1ا3یو نصرالهزاده، .ر(شا1ی0 :1 پرسشهایی به میان میآیده چرا ستارهی بخت مانی افول کرد و خطری برای دولت ساسانی بهشمار آمد؟ کرتیر چگونه توانست موافقت بهرام اول را برای محاکمه و مرگ مانی جلب کند؟ پر واضح است که منافع دوسویهی بهرام و کرتیر ایجاب میکرد تا یکدیگر را در راه مقاصد خویش یاری رسانند. مقاصدی که برای بهرام، جلوس بر سریر سلطنت و برای کرتیر تکیه بر اریکهی مذهب بود. نرسه 2-302) م) طبری (طبری، اثیر، را فرزند بهرام دوم و برادر بهرام سوم میدانند. به روایت شاهنامهی فردوسی، نرسه پسر بهرام سوم بوده است (فردوسی،
حالآن که نرسه در سنگنوشتهی پایکولی به صراحت خود را پسر شاپور اول و نوهی شاهنشاه اردشیر معرفی میکند. از ترتیب قرارگیری نام نرسه در سنگنوشتهی شاپور بر کعبهی زرتشت پیداست که او کوچکترین پسر شاپور بوده است بنابراین مرجح آن است که هرمزد اردشیر را سومین پسر شاهنشاه شاپور و نرسه را بهعنوان کوچکترین پسرش بدانیم. در فهرست نذورات از وی تنها باعنوان نرسه ““سکانشاه““ یاد شده است ولی عنوان وی در فهرست بنای آتشکدهها بسیار پرطمطراق است؛ بهگونهای که باعنوان ““آریایی/ ایرانی «نجیبزادهی) مزداپرست، نرسه، شاه هند، سیستان و توران تا ساحل دریا““ نامیده میشود. به عقیدهی لوکونین، سبب این بزرگداشت شاید فرمانروایی وی بر گسترهی پهناوری از سرزمینها و یا لطف و عنایت پدر نسبت به وی بوده باشد نکتهی قابل توجه عنوانا ““آریایی (نجیبزاده)/ ایرانی““ است که به نرسه اطلاق شده و باعث تمایز وی از دیگر فرزندان شاپور گشته است. درباب اطلاق این عنوان به نرسه، نظرات مختلفی بیان شده است. ماریک این عنوان را به نجیبزاده تعبیر میکند رنصرالهزاده، نیز با این تعبیر موافق است و آن را صفت میداند, به گفتهی اشپرینگلینگ، این عنوان اشاره به قلمروی دین مزدایی دارد. برخی معتقدند که شاپور اول با این کار میخواسته فعالیتهای خاص دینی پسرش را نشان دهد. به عقیدهی رکونین، این ضوان گاه، معنای ““نجیبزاده““ و گاه ““آریایی نجیبزاده““ را سداده و اطلاق آن به نرسه شاید از این جهت بوده است که وی بر مناطق خاصی حکم میرانده و یا شاید سیاست خاص ساسانیالا انتساب این عنوالا را ایجاب نموده است (نصرالهزاده، :1384 .(193-192 در این میان، نیولی اعتقاد دارد که این عنوان، جزء لاینفک القاب فرمانروایان مناطق شرقی شاهنشاهی بوده است. وی در توجیه این ادعا، به پیشینهی آریایی و مزدایی بودن
سیستان توسل میجوید .ه6611, 1989: 142-147) به عقیدهی نگارندگان، اطلاق صفت ““نجیبزاده““ یا ““آریایی نجیبزاده““ به نرسه ستواند کنایه از موهبت تباری برش ری باشد. فرض برخی از محققان بر این است که هرمزد اردشیر پس از جانشینی به جای شاپور اول، عنوان ““شاه بزرگ ارمنیه““ را به نرسه میدهد. هنوز بهدرستی روشن نیست که آیا هرمزد اردشیر این لقب را به عنوان حقالسکوت به نرسه تفویض نموده یا این که مسئلهی جانشینی بعدیپسر هرمزد اولمطرح بوده است (لوکونین، گویی عنوان ““شاه بزرگ ارمنیه““ تلویحا حکم مقام رلیعهدی را داشته است و چنانکه خود هرمزد نیز پیش از جلوس بر اریکهی شاهی، دارندهی همین عنوان بوده است؛ ولی در شواهد کتیبهای و سکهشناختی چنین عنوانی برای نرسه دیده نمیشود. این استنباط تنها براساس کتیبهی نرسه در پایکولی است که خود را در آن ““شاه ارمنستان““ میخواند (نصرالهزاده، نگارندگان معتقدند که این عنوان در زمان بهرام اول به نرسه اعطا شده است تا شاید اندکی از زبانهی غضب وی در ناکامی برای رسیدن به سلطنت فرونشیند. با استناد به سیهی نامتعارف مربوط به پس از تاجگذاری هرمزد اول که در آن، علیرغم داشتن عنوان کامل شاهنشاه، بر شانهی وی نشانهی جانشینی نیز دیده میشود و به عقیدهی لوکونین شاید این نشانه از آلا جهت باشد که هرمزد، جانشین قانونی شاهنشا٥ بوده است، این پرسش به میان میآید که چرا وی باید در زمان سلطنت خود نرسه را با اعطای القاب و عناوین ساکت نگه دارد؟ حتی اگر مسئلهی جانشینی فرزند هرمزد را نیز در نظر آوریم، باز هم عملی خارج از عرف ولیعهدی صورت نمیگرفته است؛ زیرا طبق قانون مرسوم جانشینی، سلطنت از پدر به پسر به ارث میرسد؛ نه از برادر به برادره بنابراین به دور از منطق است که بگوییم هرمزد اول، عنوان شاه بزرگ ارمنیه را بهمنظور خاموش نگهداشتن نرسه به وی تفویض کرده است. مهمتر از آن، اینکه ما نمیتوانیم بگوییم که عنوان فوق لزوماً در زمان هرمزد به نرسه اعطا شده است؛ چهبسا که در زمان پادشاهان پسین، این اتفاق افتاده باشد. نرسه نیز در کتیبهی پایکولی بدین مهم اشارهای ندارد که از چه هنگام عنوان او از ““شاه هند، سیستان و توران تا ساحل دریا““ به ““شاه بزرگ ارمنیه““ تغییر یافت. نرسه در کتیبهی پایکولی ادعا میکند که فرمانروایی ایرانشهر، از طرف پدرش شاپور اول بدو اعطا شده است و درواقع طبق وصیت شاپور بر تخت شاهی ایران نشسته است. وی
درجایی دیگر از کتیبهی خود، اذعان دارد که ““شهریاری ایرانشهر را ایزدان و نیاکانش بدو سپردهاند““ «زرینکوب، (ر12:13پر واضح است که نمیتوان روایت نخست را اینگونه تعبیر کرد که شاپور اول در زمان حیات، فزون بر اینکه هرمزد اردشیر را به جانشینی خود برگزید، جانشین شاهنشاه آیده یعنی هرمزد ارل را نیز تعیین کرده استه این مسئله بههیچرری با ساختار قدرت شاهی و نظام سلسلهمراتبی ساسانی همخوانی ندارده چه طور ممکن است که یک شاهنشاه برای شاهنشاه آتی که به مانند خود او بالاترین مرجع قدرت خواهد شد، تعیین تکلیف کند؟ مگر وصیت یک شاهنشاه تا چند نسل پس از او ضمانت اجرایی خواهد داشت؟ در این میان، حاکمیت، اقتدار و ارادهی شاهنشاه بر تخت در انتخاب ولیعهدش چه خواهد شد؟ بیشدید، این گفتهی نرسه نه در معنای راستین، که بهنوعی مشررعیتبخشی سفت و سخت به مبارزهی دامنهدار خود بر سر پادشاهی است؛ و اما روایت دوم که شهریاری ایرانشهر را امانتی میداند که ایزدان و نیاکانش بدو سپردهاند، نکتهای درخور تامل است که در سطور پایانی این جستار بدان خواهیم پرداخت. درنهایت، نرسه با داشتن آنهمه عناوین پرطمطراق پس از برادرش هرمزد اول از اریکهی سلطنت به دور ماند و برادر بزرگتر وی، بهرام اول تاج شاهی را بر سر نهاد بهرام سکانشاه موسوم به بهرام دوم بهرام دوم یا بهرام بهرامان یکی از ضعیفترین پادشاهان عصر ساسانی است. نظر به غیاب نام وی در فهرست دودمان ساسانی در سنگنوشتهی شاپور بر کعبهی زرتشت که در سال 260 میلادی نقر شده است، بنابراین سبایست در سال 261 میلادی متولد شده باشد (رجبی، 2(1تیجه:1382 درنتیجه، به هنگام تختنشینی فردی چهارده یا پانزده ساله بود٥ است (نصرالهزاده، .ا(را87 :138ظاهرا بهرام دوم در زمان پدر خود ساتراپ سیستان بوده و از همینروی به ““سکانشاه““ معروف است (فرای، (نا4ه6:1چنانکه گفته شد، این قلمرو تا پیبثن از این، تحت سیطرهی نرسه بوده پس از این، نرسه به ارمنستان فرستاده شد همین امر نارضایتی بیشتر نرسه را فراهم آورد (نصرالهزاده، .ر(ی88:138برخی از محققان چنین
میپندارند که عنوان ““سکانشاه““، همعنان با مقام ولیعهدی بوده است (همانجا و زرینکوب، .یش(13 :13پیش از این نیز خاطرنشان ساختیم که طبق شواهد کتیبهای و سکهشناختی، فرمانروایی بر ارمنستان حکم مقام ولایتعهدی را داشته است؛ بنابراین شاید بتوان تعبیری عکس مطرح کرد؛ بدینگونه که فرستادن نرسه از سرزمین سیستان به ارمنستان به نوعی دلجویی از وی و دادن وعدهی سلطنت به او بوده است؛ بنابراین اطلاق عنوان سکانشاه به بهرام دوم در زمان سلطنت پدرش بهرام اول، خط بطلانی است بر عقیدهی برخی از محققان است (لوکونین، (ه175:1ا8که اعطای عنوان ““ارمنانشاه““ به نرسه را از کارهای هرمزد اول میدانند. نکتهی قابل تامل این است که چرا میبایست بهرام اول چنین دلجویی و جلب رضایتی از نرسه به عمل میآورد؟ در زمالا پادشاهی بهرام درم، آرمابا پیوستگی دین و شاهی تحقوا یافت (همابا٠ .(380 اساس دین زرتشتی مستحکم شد و ادیان غیرزرتشتی تحت تعقیب قرار گرفتند از حوادث مهم این ایام، اوج قدرتگیری کرتیر است و نصرالهزاده، بهرام دوم در مسایل داخلی با مشکلات زیادی مواجه بود؛ زیرا پس از مرگ بهرام اول، نرسه برادر کوچکتر وی بایستی جانشین او میشد؛ اما این امر تحقق نیافت و بهرام دوم فرزند بهرام اول نیز بهمانند پدرش به کمک نفوذ کرتیر بر سریر سلطنت نشست (دوشنگیمن، دیگربار همان پرسشهای پیشین به میان میآید. چه بایستی در کار باشد که پس از بهرام اول، نرسه، برادر کوچکتر وی، به سلطنت برسد؟ مگر نه این است که انتقال قدرت از پدر به پسر صورت میگیرد؟ طبق این قانون، به تختنشینی به ما هیچ آگاهی نمیدهد بهرام دوم، مقولهای منطقی و مطابق با عرف تاریخ پادشاهی بوده است؛ مگر اینکه پای قوانینی دیگر در میان باشد که منابع به ما هیچ آگاهی نمیدهنده از سوی دیگر، برخلاف ادوار پیشین که شاهنشاه، خود شاه آیندهی مملکت را برمیگزید، در زمان بهرام اول و بهرام دوم شاهدیم که ناگهان کفهی قدرت به نفع روحانیان سنگین میشود و کرتیر در انتخاب شاهنشاه، نقش موثری ایفا میکنده چرا به یکباره، خاندان سلطنت چنین در مقابل روحانیان راسنهد؟ چه مسئلهای در پس پرده نهانا است که اینگونه میال اعضای خانوادهی شاهی نفاق میافتد و در این کشاکش، کرتیر به یاری بهرامها میشتابد؟
شایال ذکر است که بهرام درم نیز عنوانا ““آریایی (نجیبزاده)/ ایرانی““ را که برای نخستینبار به نرسه در کتیبهی کعبهی زرتشت اطلاق شد، برای خود برگزید و دستور داد تا آن را بر سکههایش بیفزاید (لوکونین، (1ا68:13آیا این عمل بهرام دوم را میتوان واکنشی تعمدی در مشروعیتبخشی به سلطنتش قلمداد کرد؟ آیا هدف او نشان دادن حقتباری و نجیبزادگی برابر با نرسه بود؟ از بهرام دوم چهارنوع سکه در دست استه بر روی سکههای نوع سوم، تصویر بهرام به همراه پسر و جانشینش ““بهرام سکانشاه““ دیده میشوده نوع چهارم سکهها که متداولترین آناهاست، منقش به تصویر بهرام، ““ملکه شاپوردختک، شهبانوی شهبانوانا““ و رربهرری آنان ““بهرام سکانشاه““ «بهرام سوم) است که حلقهی شهریاری در دست دارد بهرام دوم در سال 293 میلادی در سن سیوچهار سالگی بدرود حیات گفت و تخت شاهی را برای پسر خود بر جای ناد (رجبی، (126:1382از یکسو نرسه با داشتن عنوان ““ارمنانشاه““ که در زمان بهرام اول بدو اعطا شد، کماکان حکم ولیعهدی را دارد که تاکنون دوبار در نیل به سلطنت ناکام مانده است و ازسوی دیگر، بهرام دوم با عمل نمادین خود بر روی سکهها پسرش را به عنوان شاهنشاه آینده میشناسانده این خود گویای آن است که نرسه کماکان سودای تاج و تخت در سر داشته و بهرام نیز که از خیال او آگاه بوده است، برای اینکه سومینبار دست وی به عنوان ولیعهد از سریر پادشاهی بازماند، با ضرب سکه بهطور رسمی جانشین خود را معرفی کرده است. بهرام سکانشاه موسوم به بهرام سوم 293) م) بهرام سوم’ پسر بهرام درم اسبت که به گفتهی برخی از محققانا به هنگام سلطنت، شاهزادهای نابالغ و خردسال بود (همان٠ (147 ولی شواهد باستانشناختی این قول را چندان تایید نمیکند؛ زیرا بر سکههای بهرام درم که منقش به تصویر رلیعهد است و نیز در نگارکند صخرهای بهرام دوم در نقش رستم فارس (تصویر[) که شاهنشاه را میان اعضای خاندان سلطنت و درباریان نشان میدهد، بهرام سوم به هیئت فردی نوجوان نمایانده شده است.
به عقیدهی برخی دیگر، وقتی که بهرام سوم در سال 284 میلادی به فرمانروایی سیستان منصوب شد، حدرد شاشده سال داشته است؛ بنابراین احتمالا در سال 268 میلادی متولد شد٥ است و در هنگام شاهنشاهی در سال 293 میلادی بایستی بیست و پنج ساله بوده باشد بهرام سوم پس از مرگ پدر، به یاری وهنام پسر تتروس و با حمایت آذرفرنغ، شاه میشال و احتمالا کرتیر تاج شاهی را برسر نهاد (دریایی، 53:1392 و لوکونین، (تیبه:1384 کتیبهی نرسه در پایکولی به شرح مبارزهی وی با وهنام و بهرام سوم پرداخته است. طبق این روایت، وهنام دستگیر و اعدام شد؛ اما از سرنوشت بهرام سوم بهدلیل مخدوش بودن کتیبه، آگاهی در دست نیست (نصرالهزاده، (و9ی2:1384گویی مدت سلطنت بهرام سوم به کوتاهی چهارماه بود
به روایت کتیبهی پایکولی، هنگامی که بهرام سوم به یاری وهنام قصد تصاحب تاج و تخت را داشت، برخی از بزرگان و اشراف ایرانی زبان به اعتراض گشودند و با نوشتن نامهای به نرسه از ری خواستار شدند تا خود را نامزد پادشاهی سازد (فرای، (و2ی30:138گویی آنچه مایهی نارضایتی بزرگان و مقامات شد، این بود که میپنداشتند وهنام خود سودای تاج و تخت در سر دارد و بهرام سوم بازیچهای بیش نیسته این حرکت غاصبانهی قی احتمالا باعث رریگردانی متحدانش ازجمله کرتیر گشت (هماناجا و نصرالهزاده، .ر(ه204 :1نرسه نیز با پذیرش این دعوت، روی به سوی ایرانشهر نهاد. مفاد کتیبهی پایکولی گویای وضعیت مغشوش و بحرانزدهی ایران است. طبق این کتیبه، گویی در ایران دو گروه سیاسی در مقابل هم قرار داشتند که هر یک سعی میکرد تا شخص موردنظر خود را بر تخت سلطنت بنشانده این تقابل سیاسی محتملا از زمان بهرام اول آغاز شده بود (نصرالهزاده، .ظر(194 :13نظر به اینکه طبق کتیبه، حامیان نرسه عمدتا حاکمان مناطق مرزی شاهنشاهی بودند (لوکونین، (168:138و از نواحی مهمی چون کرمان، مرو، گیلان یا میشان و نیز از هیچیک از خاندانهای زمیندار متنفذ نظیر کارت و سورن ذکری به میان نیامده است، میتوان چنین دریافت که نرسه را گروهی از پادشاهان کوچک حمایت میکردند؛ درحالیکه حریف او بهرام سوم به وفاداری بخش مرکزی امپراطوری متکی بود؛ بنابراین میتوان اینگونه پنداشت که جلوس نرسه بر تخت سلطنت، تضعیف موقعیت و تنزل پایگاه اشرافیت بزرگ را بهدنبال داشته است (فرای، .(231-230:1380 در فهرست نام مشایعتکنندگان نرسه در کتیبهی پایکولی، نام کرتیر نیز باعنوان ““موبد اورمزد““ دیده میشود (فرای، 354 :13و نصرالهزاده، .(ن192-1:1384 این نام برای آخرینبار در پایکولی ظاهر میشود، اما بهدلیل مخدوش بودن متن نمیتوان پی برد که مناسبات شاه جدید با کرتیر چگونه بوده است .کته(32 :1386.61-gs) نکتهی قابل تامل در این کتیبه، لقب و عنوان بیتکلف کرتیر است؛ زیرا در زمان سلطنت بهرام دوم، وی مفتخر به دریافت عنوان پرطمطراق ““کرتیر بختروان ورهران اورمزد موبد““ گردید (بویس، (14صو5:1386 درخصوص عنوان بسیار متکلفانهی فوق، نظرات مختلفی مطرح شده استه به عقیدهی مکنزی، این عبارت نشان میدهد که ““کرتیر روح بهرام را نجات داده و مایهی رستگاری وی““ گشته است
شایان ذکر است که تمامی این محققان، بهرام نامبرده را بهرام اول میدانند و معتقدند که عنوان فوق را بهرام دوم بهسبب یاری کرتیر به پدرش برای کشتن مانی بدو اعطا کرده است. درواقع، تمامی این تفاسیر برخاسته از پذیرش قدرت کرتیر و موقعیت وی در کشتن مانی و نجات دادن بهرام اول از کفر مانوی استه گویی اقدامات بهرام اول برای کشتن مانی کسب رضایت و خشنودی مغان بوده است «نصرالهزاده، (نا1ض67:138تناقض در روایات اخیر بسی فاحش است؛ روشن نیست که آیا بهرام با کشتن مانی در پی خشنود ساختن مجمع مغان بوده است یا این که کرتیر با این عمل در پی نجات دادن روح بهرام از کفر مانوی؟! در اینجا پرسش دیگری که به میان میآید، این است که اصلا چرا بهرام در پی جلب رضایت و خشنودی مغان و در راس آنان موبد کرتیر بوده است؟ چنانچه پیش از این نیز خاطرنشان ساختیم، تنها پاسخ منطقی این است که پای منافعی دوسویه را برای بهرام و کرتیر به میان برکشیمه گرنه عبارت مورد بحث را بهصورت ““کرتیر موبد بهرام اول مرحوم و موبد اورمزد““ تعبیر کرده اسب هویسه با نگاهی متفارت، معتقد است که لقب مورد بحث را باید بهصورت ““کرتیر که روانش را بهرام نجات داده است““ تفسیر کرد و مراد از بهرام را نه شاهنشاه، بلکه ایزد بهرام میداند؛ زیرا کرتیر در کتیبههایش به کرات از برپایی آتشهای بهرام نام برده است در زمان بهرام دوم، پیشینهی نیاکانی خاندان ساسانی یعنی پریستاری معبد آناهید به کرتیر تفویض شد و سرانجام از سوی شاهنشاه، به ““همشهر مغبد و داور““ لقب یافت؛ یعنی علاوه بر قدرت دینی نامحدود، به بالاترین مقام قضایی کشور نیز نایل آمد (بریس، این مسئله بهردی رد لالا دادلا به دستگاه روحانیت و به تعبیری دیگر، فروکاستن از قدرت سلطنت بوده چرا بهرام دوم نیز به مانند پدرش آگاهانه به چنین بازیای دست زد؟ نرسه از پادشاهانی است که برخلاف بهرامها، نفوذ موبدان در کارهای دولتی را از میان برد و حتی اجازهی تبلیغ آموزشهای مانی را که از زمان بهرام اول قدغن شده بود، در سراسر کشور صادر کرد. فزون بر این، پرستشگاه دودمان ساسانی را که پیش از این به کرتیر تقدیم
ثثده بود، از نو به شاهنشاه بازگرداند و اعلام کرد که ار ادامهدهندهی سیرهی اردشیر است؛ بدینگونه که تمرکز و حاکمیت دینی و دولتی توامان با هم در دست وی خواهد بود با کمی تامل درمییابیم که هر آنچه زمان بهرامها به کرتیر اعطا شد، اعم از القاب پرتکلف و اختیارات پرتنفذ، با روی کار آمدن نرسه از وی سلب شده درواقع از عهد اردشیر تا آغاز سلطنت بهرام اول، سیاست خاندان سلطنتی در جلوگیری از قدرت یافتن روحانیان بود، در فاصلهی شاهنشاهی بهرام اول تا آغاز پادشاهی نرسه، سیاست خاندان سلطنت در قبال روحانیت به کلی دگرگون شد و مجال هرگونه تاختوتازی به آنان داده شد؛ ولی با روی کار آمدن نرسه دیگربار سیاست آغازین احیا گشت. نرسه پس از حدود بیستودو سال مبارزه با سه نسل از رقبایش توانست آنچه را که حق خود میدانست از غاصبان سلطنت بازپس ستاند؛ ولی چه چیزی او را چنین محق سلطنت مینمود که طی این سالیان برای احقاق حقش از پای ننشست؟ نظر به این که اهتمام در پاکی خون و نسب در خانواده، صفت بارز جامعهی ساسانی است (کریستنسن نگارندگان بر آناند تا به جدال میان نرسه و بهرامها از دریچهای دیگر و آنچه که در انسانشناسی فرهنگی بدان حق تباریگویند، بنگرند. مطمح نظر ما در این جستار، پی بردن به ساختار تباری در دودمان ساسانی است و اینکه چگونه تبار، در ساختار سیاسی این عصر خود را نشان میدهده بدین منظور پرداختن به چیبشی تبار و ویژگی گروههای تباری امری اجتنابناپذیر است. حق تباری از منظر انسانشناسی فرهنگی خانواده بر حسب تاریخ، فرهنگ، شرایط اقتصادیاجتماعی اقوام و جوامع مختلف به اشکال تکهمسری، چندهمسری، پدرتبار، مادرتبار، درسوتبار، پدرسالار، مادرسالار، مادرمکان، پدرمکان، داییمکان و نومکان بوده است (محبوبیمنش یکی از گروهبندیهای اجتماعی گسترده، گروههای تباری است که یک نوع اصلی از آن بر پایهی دودمان راصل و نسب) استوار است. از منظر انسانشناسی، دودمان یک گروه تباری متشکل از اقوام و تمامی افرادی است که از طریق خون یا ازدواج و روابط واقعی با یکدیگر خویشاوند هستند و
میتوانند تبار واقعیشان را از طریق یک نیای شناختهشده ردیابی کنند رکولمن و واتسون یکی از انواع گروههای تباری، موسوم به ““تکتباری““ است که تبار در آن تنها از طریق یک طرف از نیاکان یا از طریق تنها یک جنس (پدر یا مادر) ردیابی میشود متداولترین نوع گروههای تکتباری وابسته به دودمان پدری است (بیتس و پلاک، (کی541:1ن3یکی دیگر از اشکال گروههای تکتباری، تحت عنوان مادرتباری شناخته میشود که به هیچرری به معنای مادرسالاری نیست (سگالن، :1370 آل)ه این جوامع در شیوهای از سازمان اجتماعی زندگی میکنند که نسب، تنها از سوی مادر ردیابی میشود؛ بدین گونه که پسر یا دختر به خانواده یا اجتماع مادر تعلوا دارد (مالینوفسکی، در نوع دیگری از ساختارهای تباری موسوم به گروههای تباری ““دوسویه““ که مشمول قاعدهی تکتباری نیستند، اقوام و خویشاوندان از طریق خانوادهی مادری و پدری بهطور همزمان ردیابی اثثبرنل (بیتس و پلاگا، ,ر5ش50 :13 کرلش J راتبببرن، :1372 اکنون این پرسش به میان میآید که دودمان ساسانی، مشمول کدامیک از قوانین حق تباری بوده و ساختار تباری آنا چه تاثیری بر انتخاب قلیعهد و انتقال سلطنت نهاده است؟ بهمنظور پاسخ به پرسش فوق بر آنیم تا از دریچهی ““ازدواج با محارم سلطنتی رپادشاهتباری)““ به موضوع بپردازیم. نظر به این که جستار تاریخی ما رویکردی انسانشناسانه دارد و ““جامعهشناسی خانواده““ نقطهی تلاقی تاریخ و انسانشناسی است، مقوله را با نگاهی تطوری، از جوامع ابتدایی تا جوامع پیچیدهی حکومتی پی خواهیم گرفت تا دریابیم که نقطهی عطف ““ازدواج با محارم '' کجاست؟ ازدواج با محارم از دیدگاه جامعهشناسی تاریخی گروههای تباری، نقش تعیینکنندهای در تنظیم ازدواج در جوامع ایفا میکنند. این نقش اغلب بهصورت قواعدی عمل میکند که از آن تحت عناوین ““برونهمسری““ و ' “درونهمسری““ یاد میگردد (کولمن و واتسون برونهمسری با ممنوعیت ازدواج در یک محدودهی خویشاوندی که مرزهای آن بنا بر مقتضیات متغیر است، تعریف میشود؛ رروحالامینی، :1368 .(166 در جوامع برونهمسر، حتی کوچکترین، سادهترین و منزویترین جوامع که بنا بر
شرایط جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی به صورت ایل یا قبیلهای واحد به نظر میرسند، در اصل متشکل از در نیمه هستند که گزینبثن همسر برای افراد هر نیمه در درربا همانا نیمه تقریباً ممنوع اسب؛ بنابراین اعضای هر نیمه سبایست همسرشابا 19 در نیمهی دیگر بیابند (همانجا و مقصودی، (150:1ینیدر اکثر موارد، قواعد برونهمسری تنها در مورد برخی از خویشاوندان فرد صدق میکند؛ برای مثال، در برخی از جوامع پدرتبار افراد مجازند که با خویشان نزدیک مادری ازدواج کنند؛ اما با چنین خویشاوندانی در پشت پدر نمیتوانند زناشویی کنند (بیتس و پلاک، 375 [: .(509 درونهمسری بهمعنای گزینش اجباری همسر از میان اعضای گروه یا اجتماعی است که فرد بدان تعلق دارد لرساروخانی، (2ی8213یولی نقطهی مقابل برونهمسری نیست؛ زیرا در درونهمسریها نیز برونهمسری رعایت میشود؛ به بیانی دیگر، در درونهمسری ممنوعیت ازدواج با تمامی محارم از بین نرفته است، بلکه این التزام در ازدواج، در دایرهای محدود و گاه در شرایطی اتفاقی است (روحالامینی، (د170:1ینیهدف اصلی از این نوع ازدواج، ممانعت از ورود بیگانگان به گروه اجتماعی و نیز ممنوعیت ازدواج افراد جامعه با اعضای گروههای دیگر است لرقلیزاده، 374 [: .(13مسر درونهمسری میتواند بسته به درجات پیچیدگی جوامع، از نوع کاستی، دینی (ساروخانی، (و2یتی8:1ا3یقومیتی رنژادی) (قلیزاده، (132-1:1 خویشی (گیدنز، باشده مطالعات متعدد قومنگاری حاکی از آناند که هدف از وضع قوانین ازدواج در جوامع دستهای، افزایش و حفظ همبستگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی درون و برونگروهی است بنابراین قوانین میگویند که چه کسانی با یکدیگر ازدواج کنند. در این جوامع، بسیاری از قوانین ازدواج مربوط به ازدواجهای خویشاوندی است. یکی از قوانین رایج ازدواج در جوامع گردآورنده، موسوم به ازدواج ““ضربدری““ است. طبق این قانون، یک مرد با دختر عمه یا دختر داییاش ازدواج میکند. در این جوامع، قانون ““پدرمکانی““ «سکونت در خانهی پدر داماد) و ازدواج ““ضربدری““ توامان با یکدیگر نظامی را تشکیل میدهند که به آن مبادلهی ازدواج ““انحصاری““ گویند (1616) هدف این نظام که طبق آن دو گروه با یکدیگر به مبادلهی زنان میپردازند، حفظ همبستگی گروه و تحقق اهداف آن است
در جوامع قبیلهای، گروههای تباری، نقش تعیینکنندهای در امر ازدواج دارند. بسیاری از افراد جوامع قبیلهای نیز همچون جوامع دستهای قوانین برونهمسری دارند؛ بدین معنا که با افراد خارج از دودمان، قبیله و طایفهی خود ازدواج میکنند. ازدواج در جوامع قبیلهای توسط قوانینی هدایت میشود که متضمن تداوم روابط خویشاوندی و اتحاد گروههاست، در بیشتر جوامع قبیلهای، ازدواج برونهمسری پدرتباری مرسوم است؛ ولی در برخی دیگر، ازدواج خویشاوندی مادرتباری رواج دارد که طبق آن، مردان همواره با دختران داییشان ازدواج میکننده شکل دیگری از ازدواج خویشاوندی در برخی از جوامع پدرتبار چون بدویها و دیگر قبایل خاورمیانه و آفریقای شمالی، ازدواج ““برابر““ استه طبق این الگوی ازدواج، مرد با دختر عمویش ازدواج میکنده برخلاف دیگر ازدواجهای خویشاوندی، ازدواج برابر از نوع درونهمسریازدواج درون گروه خویشاست در جوامع خانسالار هر دونوع ازدواج برونهمسری و درونهمسری مرسوم است. معمولا ازدواجهای برونهمسری میان گروههای تباری و ازدواجهای درونهمسری در میان اعضای یک طبقه صورت میگیرد. قوانین درونهمسری در میان خوانین هاوایی گاه منجربه ازدواجهایی همخون میگردد که از آن تحت عنوان ““ازدواج با محارم سلطنتی (شاهتباری)““ یاد میشود (16162 21) کلود لوی اشتراوس، نظامهای خویشاوندی که انتخاب همسر با توجه به مبادلههای اقتصادی و مراودههای خانوادگی تقریبآ از پیش مقرر است را ““ساختهای سادهی““ خویشاوندی و هنگامی که عوامل دیگری چون اشرافیت، ثروت و موقعیت اجتماعی مورد توجه قرار میگیرد، آن را ““ساختهای پیچیده““ مینامد. وی خاطرنشان میسازد که شکلگیری ساختهایی که بر طبقه و منزلت استوار است، باعث میشود که ساختهای سادهی خویشاوندی تقریبآ موقعیت فعال و موثر خود را در زندگی اجتماعی و سیاسی از دست دهند (روحالامینی، (ا878:1ینیحال به مقولهی ازدواج با محارم و پرهیز از آن از دیدگاه ساختهای ساده و پیچیدهی خویشاوندی خواهیم پرداخت. انسانشناسان و جامعهشناسان به مطالعهی تاریخی ازدواج با محارم پرداخته و فرضیات متعددی را درباب شیوع جهانی ““پرهیز از ازدواج با محارم““ به بحث و چالش کشیدهانده اشتراوس این قاعده را از جنبههای جهانشمولی، برونهمسری و نظام تبادل مورد بررسی قرار میدهد «وایزمن و گووز، .(37-32 :وی معتقد است که ““پرهیز از ازدواج با محارم““
پدیدهای جهانی است که برای گسترش مناسبات اجتماعی و جلوگیری از تعارض در خانواده و فروپاشی آن ضروری مینماید (ریویر، (ه108:137به عقیدهی ““ای. بیه تیلور““ تابوی ازدواج با محارم بهمنزلهی ابزاری برای ایجاد پیمان میان افراد خانواده در جوامع ابتدایی است. ازدواج برونهمسری موجب ایجاد پیوندی میان اقوام میشود که از ثمرات آن تقویت همکاری و افزایش شانس بقا در میان آنهاست. این جملهی تیلور ““یا ازدواج برونهمسری یا مرک““ روشنگر استدلال وی مبنی بر این است که چنانچه مردم در جوامع ابتدایی زیر بار ازدواج برونهمسری نروند و چنین پیمان اجتماعی را برقرار نسازند، پیامدهای ناخوشایندی چون جنگ میان گروههای مختلف را به دنبال خواهد داشت . درواقع، فایدهی پرهیز از ازدراج با محارم، همان اصل مبادله است (مندراس و گوررج، 354 آ“ (236-235 که شاهرگ حیاتی در جوامع ابتدایی بهشمار میرود و ازدواج نیز صورتی از مبادله در این ~ ' علی رغم اینکه پرهیز از ازدواج با محارم پدیدهای جهانی است، تابوی ازدواج با محارم مشمول این قاعده نیست. “ انسانشناسان دریافتهاند که در برخی از جوامع به پدیدهی ازدواج با محارم به چشم مقولهای نفرتانگیز نگریسته میشود و ممنوعیتهای بسیار شدید یا تابوهایی در مقابل ازدواج با محارم دارند. با اینحال در جوامعی دیگر، علیرغم این که ازدواج با محارم به عنوان یک رفتار غیرقابل قبول تلقی میگردد، ولی هیچ تابویی برای آن وجود ندارد هنجارهای تباری در برخی از جوامع ابتدایی این مقوله را به تابویی خوفناک بدل کرده است؛ بهعنوان مثال، در میان جزیرهنشینان تروبریاند ملانزی شمال شرقی گینهی نو که اجتماعی مادرتبار هستند، تابوی سختی مطلقا ازدواج برادر و خواهر را که نقض آشکار قوانین برونهمسری است، منع میکند (مالینوفسکی، .(ر2ه8-27 :13اگرچه طبق قوانین برونهمسری در این جوامع، نزدیکی پدر با دختر تابو به شمار نمیرود، ولی تماس جنسی آنان سزاوار بدترین سرزنشهاست رهمان: ·(74 فرضیهای دیگر بر این است که رسم ازدراج با محارم در میانا جوامع ابتدایی نیز رراج داشته است ولی مردم
به مرور زمان دریافتند که فرزندان حاصل از این امیزشها معیوباند و همین امر موجب ترک آن و منع ازدواج با محارم گردیده است (بارتلز و دیگران، (2ر6 0387 امروزه محققان دریافتهاند که اینگونه ازدواجها به همان اندازه ممکن است به زایش کودکان ناقص بینجامد که به زایش کودکان نابغه (ریویر، .یشتر(107 :ا1379بیشتر مطالعات قومنگاری گویای آناند که برخلاف تصور رایج که جوامع ابتدایی را بستر ازدواج با محارم میانگارند، این نطفه در جوامع خانسالار بسته شده و رهاورد پیچیدگی جوامع بوده استه علیرغم این که ازدواج با محارم تقریبا در تمامی جوامعی و فرهنگها امری مذموم انگاشته میشود، اما استثنائاتی نیز در تاریخ وجود دارد؛ زیرا شکل ازدواج در حکومتهای کشاورز بازتابی از اهمیت پیوندهای اجتماعی مبتنی بر مقاصد سیاسی و اقتصادی است از مشهورترین این نوع ازدواجها میتوان به ““خانوادهی بطالسه (فراعنهی مصر باستان) ““، ““بومیان هاوایی ““، ““اینکاها ““ (عسکریخانقاه و کمالی، (384:قا13و برخی از ““شاهان ایران باستان““ اشاره نمود (روحالامینی، (528:1ینی360 در مصر باستان، در دورهی مادرتباری، اراضی کشاورزی و سایر داراییهای خانوادگی به دختر خانواده به ارث میرسید. با اغاز تسلط پدرشاهی، کمکم پسران مصری با خواهران خود ازدواج کردند تا میراث خانوادگی به دست بیگانگانا نیفتد (شیرمحمدی، :1390 ،آ)؛ رلی در خاندالا شاهی مصر، پاکیزه نگاه داشتن خون سلطنتی غالبا بهانهی ازدواج شاه با خواهر و گاه با دخترش بود و همین رسم کمکم به دیگر طبقات اجتماع نیز رسوخ کرد (دورانت، (198:1تدر مقدونیه نیز چه در زمان اسکندر و چه پس از او چنین ازدواجهایی در خانوادهی سلطنتی رواج داشته است؛ گرچه برخی از مورخان یونانی معتقدند که چنین رسمی به دلیل نفوذ فرهنگ مشرقزمین بوده اسب (پیرنیا، 7 :1362 آ .(21 تاملی بر اسطورههای خلقت یونانیانا با مضامین ازدواج با محارم در نفی این ادعاست. در سال 1891 ادرارد رسترمارک پس از مطالعهی موارد متعدد همخوابگی با محارم در مراکش اینگونه عنوان کرد که: عدم تمایل به رابطهی جنسی در میان افرادی از خانواده که رابطهی ژنتیکی نزدیکی با هم دارند، ناشی از تآثیر منفی جنسی است که به دلیل معاشرت در دوران کودکی میان آنها شکل گرفته است این فرضیه امروزه به نام ““فرضیهی اش رسترمارک““ا شناخته سشود . از مهمترین
مولفههای شکلگیری این عدم تمایل میتوان به رابطهی نزدیک زیستی، زندگی و معاشرت در دوران کودکی و نوع رابطهی خانوادگی اشاره نمود همانگونه که پیشتر نیز بدان اشاره شد، تابوی همخوابگی با محارم امری تقریباً جهانشمول استه همین امر سبب شد تا برخی اندیشمندان آن را دارای ریشههای ژنتیکی فرض کنند. این محققان نام ژن فرضی مسئول این عدم تمایل ژن وسترمارک نامگذاری کردهاند و گرچه جایگاه آللی آن هنوز شناسایی نشده است؛ فراوانی آن را نزد جوامع انسانی تا حدود %0100 تخمین زدهاند این دیدگاه بروز نادر میل به همخوابگی با محارم را ناشی از عدم کارکرد صحیح ژن وسترمارک دانسته و پیدایش آلا را به آغاز کشاررزی نسبت داد٥ است (1616) پژوهشهای زیستشناختی به روشنی نشان دادهاند که ازدواج با محارم سازشپذیری نوزادانا را بین بیست تا چهل درصد کاهش داده و از طریوا انتشار آللهای یکسان و همچنین اختلال در سیستم ایمنی، صدمات جبرانناپذیری بر بقای نسل موجود وارد میسازد. نکتهای که شاید مهمترین دلیل زیستی در پس تابوی ازدواج با محارم با ازدواج با محارم در ایران باستان در اعتقادات اساطیری ایران باستان آمده است که اورمزد با ““سپنتا آرمئیتی““ ربالنوع زمین که دختر او بود، همخوابه شد و از این پیوند نخستین انسان، کیومرث زاده شد. کیومرث چون بزرگ شد با مادر خود سپنتا آرمئیتی درآمیخت و از این همخوابگی، ““مشیا““ رنخستین مرد) و ““مشیانه““ (نخستین زلا) زاده شدند (بهار، (4بته3:1388 البته این اسطوره خاص ایرابا باستالا نیست و اسطورههای مشابه دربارهی خلقت انسان در ادبیات غالب جوامع کهن دیده میشوده در اساطیر یونان نیز آمده است که زئوس خدای خدایان ““هرا““، دختر خود را به زنی گرفت (روحالامینی، (534:1ینیلو یا کرونوس با خواهرش رئا که همچون مادرش الههی زمین بود، زناشویی کرد لرروزنبرک، نظر به این که پادشاهان خود را جانشین خدایان بر
روی زمین میدیدند، این رسم را از آنان تقلید نمودند و مردمان عادی نیز از پادشاهان ابهار، 388 [“ (43 مهرداد بهار مصادیقی از ازدواج با محارم را در تمدن عیلام برمیشمارد و معتقد است که آریاییاکا غرب و جنرب این فرهنگ را عیلامیال آمرختد (بهار، .(152.ا189ل: عیلامیان، شاهی شایستهی سلطنت بود که از اعقاب ملکهی نخستین باشد؛ زیرا در نزد عیلامیان زن حامل خون سلطنت بود (فرای، 2ه(98 21ا368لبه همین دلیل وقتی شاهی فوت میکرد، برادرش جانشین میشد و با خواهر خود که بیوهی شاه متوفی بود، ازدواج مینمود (بهار، (بق402:1ا384لطبق برخی از روایات، آتوسا دختر کورش و همسر داریوش بزرگ به دلیل نفوذ زیادی که داشت، پسرش خشایار را ولیعهد کرد. نظر به اینکه نه آتوسا شاهزن داریوش بود و نه خشایار پسر ارشد وی، بنابراین انتخاب خشایار از سوی داریوش، تنها نتیجهی تاثیر آتوسا نبود، بلکه همالا تاثیر فرهنگ عیلامی است؛ زیرا آتوسا دختر کورش کبیر و حامل خون سلطنت بود لرهمانه .(152 گویی رسم ایرانیان تا پیش از کمبوجیه این نبود که با خواهران خود ازدواج کنند؛ ولی کمبوجیه که عاشق یکی از خواهران خود شده بود و میدانست که این کار برخلاف رسم و عادت است (هرودوت، 350 [: (2017 نه تنها از اجتماع هراسی نداشت، بلکه به موبدان فشار آورد و قانون را نیز به نفع خود تفسیر کرد شیرمحمدی (ند15 هرچند روایات درباب این مهم در تناقضاند؛ جایی دیگر به نقل از ویلدورانت آوردهاند زمانی که کمبوجیه عازم مصر شد، در آنجا رسم ازدواج با محارم رواج داشت و شاهزادگان مصری با خواهران خود ازدواج میکردند تا میراث خانوادگیشان بیرون نرود. کمبوجیه نیز به تاثی از رسم آنان با خواهران خود ازدواج کرد تا بیگانهای رارد ءیم کرمتی آنال نگردد (شیرمحمدی، نظر به این که از کمبوجیه نیز چنین زناشوییای توسط دیگر شاهان هخامنشی صورت میگیرد؛ چنان که داریوش اخس، جانشین اردشیر اول نیز با خواهر خود پروشات ازدواج کرد و یا اردشیر دوم و سوم نیز با مادر و خواهر خود ازدواج نمودند لرزرینکوب، شیرمحمدی، منطقی آن است که جانب روایت دوم را بگیریم که ازدواج کمبوجیه با خواهرش را به تاثی از رسم مصریان و با هدف ممانعت از ورود بیگانگان به حریم سلطنتی میدانده فزون بر این، با استناد به این روایت که کمبوجیه دو تن از خواهران خود را در عقد ازدواج داشت
عشقی او با خواهرش بهطور کامل از دور خارج میشود. دیاکونوف به رسم ازدواج با محارم در دورهی اشکانی نیز اشاره میورزد؛ بهگونهای که فرهاد پنجم، پادشاه اشکانی با مادر خود ““ملکه موزا““ در زمانی که تازه به سلطنت رسیده بود، ازدواج کرد ردیاکونوف، (ر1ی26و:و1لبرخی از محققان، با تاکید بر رومیالاصل بودن ملکه موزا این ررایت را خلاف راقعیت میدانند (حجازی، .(ن132-131 :این درحالی است که روایتی از ویلدورانت اشارهای تلویحی به سنت ازدواج با محارم در اروپا دارده ““دولت مصر در بسیاری از چیزها، حتی ازدواج با محارم به دولت ناپلئون شباهت داشت ““ (دررانت، 370 آ“ .(58 شواهد تاریخی از ازدواج با محارم در عصر ساسانی در عصر ساسانی که خانوادهی سلطنتی، اشراف و نجبا خود را از هرجهت از طبقات چهارگانهی اجتماعی و حتی از روحانیان و سپاهیان ““برتر، پاکتر و شریفتر““ میدانستند، برای این که نژاد پاکشان آلوده نگردد با محارم خود درآمیختند .530:1ینی.530 فرای، نوع ازدواجها را که باوجود تحریم و تصریح سنن و قوانین اعتقادیقومی در خانوادهی پادشاهان رایج بود، نمیتوان در شمار قانون و آیین به کل جامعه تعمیم داد. اشراف و سلاطین ازدواج با محارم را برای خود مجاز سدانستند تا نشانا دهند که در مورد ازدراج و سخوابگی نیز به مانند موارد اقتصادی، سیاسی، حاکمیت و غیره حقوق استثنایی دارند. این تجاوز آشکار و اختصاصی به مانند سایر موارد اجتماعی برتری آنان نسبت به عامه را توجیه مینمود (روحالامینی، .(528-527 :از میان شاهان ساسانی قباد با خواهرش، زامبیکه ازدواج کرد. فردوسی نیز به همسری قباد با خواهرش اشاره دارد. یزدگرد دوم دختر خود را به زنی گرفته کاووس پذشوارشاه پسر قباد بود که حاصل ازدواج وی با دخترش سمبوک است (همانه .(74 از نجبای بهنام این عصر که با خواهران خود ازدواج کردند میتوان به وهرام چوبین و مهران گشنسپ اشاره نمود (کریستنسن، (ا78:1386 با استناد به کتیبهی شاپور یکم بر کعبهی زرتشت، دینی خواهر
اردشیر اول، همسر و شهبانوی وی بوده است پس از اردشیر، پسرش شاپور یکم نیز با دختر ارشدش ادوراناهید ازدواج میکند و او را به مقام شهبانوی شهبانوان میرساند (رضی، (ر9یر72:1ا3ید76 کرتیر در کتیبهی کعبهی زرتشت، یکی از افتخارات خود را انجام چنین وصلتهایی برای بسیاری ذکر میکند (طبری، .ر(یر68 :1ا3ید58 کرتیر و ارداویراف دو تن از موبدان زرتشتی بودند که تقریبا. در یک دوره میزیستند. طبق برخی از روایات، یکی از دلایلی که انجمن موبدان، ارداویراف را برای مکاشفه برگزید، پاس و منزهی وی بود (شیرمحمدی، (1ر5213ر90 زیرا رسم خویدوده را با هفت تن از خواهران خود به جا آورده بود «همانجا و کریستنسن، (ر7ند8:13ر86 هرچند در صحت این روایت و یا تعبیر به عمل آمده از آن جای تردید است از نظر موبدان کسی که خویدوده را به جا میآورد، گناهانش پاک میگردید (به عقیدهی رضی، در دورهی هخامنشی تغییراتی در دین پدیدار میگردد و رسم ازدواج با محارم که زمینهی عرفی هم داشت، رارد سنت مزداپرستانا سشود (رضی، .(972 :ا1ینیاوستای اول در دورهی هخامنشی نگاشته میشود و بیشک مغان این دوره در این زمینه نیز روایات دینی و توجیهات شرعی را وارد اوستا میکنند؛ در غیر این صورت اگر هیچ دلیل دینی برای مغان دورهی ساسانی نبود، به سرعت نمیتوانستند عقاید دینی مردم را نیز با خود همسو نمایند «شیرمحمدی، .ر(یر18-17 :1390 کرتیر در کتیبهی خود ازجمله دستاوردهای دینی متعددش را تررچ و تقویت ازدراج با محارم ذکر شکند (بویس، .(ن141 :ا1386 این مسئله گویای ان است که موبدان تنها به تجزیه و تحلیل این رسم نپرداختند؛ بلکه خود ان را در متون پهلوی و اوستا با ریشههای تاریخی ان وارد و به شدت تبلیم کردند. به عقیدهی مورخان، چنین ازدواجی نادر نبوده و بهویژه در دربار ساسانیان رواج زیادی داشته است. حتی اگر بگوییم که این مسئله نتیجهی تعصب عیسویان و تبلیغات منفی انهاست، پس نمیبایست ازدواج بهرام گشنسپ با خواهرش را نیز در تاریخ خود وارد میکردند؛ زیرا بهرام پس از این کار به آیین مسیحیت گروید (شیرمحمدی، .(15:1ی390 ““درونهمسری““ و ““شبهکاست““ پیوند خانوادههای شاهان با یکدیگر را در تمامی ازدواجهای شاهنامه نیز میتوان یافت، به ویژه انجا که میگوید: فرزندانی که بهجای پدر،
پادشاه میشوند سبایست ““نسب از در سو““ داشته باشند (ررحالامینی، 370 آ٠ .(882 یکی از موارد محرمآمیزی در شاهنامه، ازدواج بهمن پسر اسفندیار با دخترش ““همای چهرآزاد““ است که یادآور میشود این ازدواج به قاعدهی ““دین پهلوی““ است :1368ا (171 (1 شواهد باستانشناختی از ازدواج با محارم در عصر اردشیر و شاپور یکم چنانچه پیش از این نیز یادآور شدیم، بر روی سکههای خانوادگی بهرام دوم که متداولترین آنهاست، تصویر شاهنشاه به همراه ملکه ““شاپوردختک““ و ولیعهد ““بهرام سکانشاه““ (بهرام سوم) با حلقهی شهریاری در دست دیده میشود. لقب ملکه بر روی این نوع از سکهها، ““شهبانوی شهبانوان““ است (لوکونین، 74:1ین[ و :1384 :1 54 آ)؛ بنابراین، این سکهها، خود سند گویایی اسب که نشال میدهد عنوان ““شهبانوی شهبانوان““ لقبی برای اطلاق به همسر شاهنشاه بوده است نه این که صرفا بهمنظور نشان دادن رتبهی اجتماعی و مقام شامخ ملکهها بهکار رفته باشد. این عنوان بر روی جام نقرهی سرگوشی هم دیده میشوده این ظرف که قدیمیترین ظرف نقر٥ی دستهدار ساسانی است، باز هم صحنهی خانوادگی بهرام درم به همراه همسر و ولیعهدش را به نمایش گذاشته است (همانه .(225 انواعی از سکههای بهرام دوم که منقبثن به تصویر ملکه و رلیعهد است، انتساب پیکرهی مقابل شاهنشاه و ملکه را به قلیعهد، بهرام سوم تایید میکننده علاره بر تطابوا صحنهی خانوادگی این سکهها با جام سرگوشی، شباهت میان تاج آنها و حتی حلقهی سلطنتی در دست ولیعهد جای هیچ شک و شبههای در انتساب این فرد به بهرام سوم در مقام ولایتعهدی باقی نمیگذارد. این حلقهی سلطنتی را دیگربار در نگارکند شاپور ارل در تنگ قندیل بیشاپور (تصویر،)، در ارتباط با شخن رلیعهد نیز شاهدیمه با استناد به شواهد فوق و براساس تصویرشناسی مقایسهای میتوان تعبیری منطقی از نگارکند تنگ قندیل بیشاپور نیز ارائه کرد.
در این نقش، شاهنشاه در مرکز و بنا به سنت شرقی بلندتر از سایر افراد تصویر شده استه در مقابل پادشاه و سمت راست او، زنی ایستاده است که چیزی شبیه گل یا ساغر را به شاهنشاه تقدیم شکند. شایانا ذکر است که در انتساب زنا این نگاره به ایزدبانو (سودآرر، (ا70:1383 یا ملکهای ساسانی رموسویحاجی، (1ماع82:1یاجماع وجود ندارده نگارندگان این سطور از اندیشهی انتساب نگاره به ملکهای ساسانی پیروی میکنند و نظر به اینکه ذکر تمامی استدلالهای آنان در این مجال نمیگنجد، به بیان مهمترین قاعده اکتفا خواهد شده در نظام سلسلهمراتبی ساسانی که پادشاهان جانشین ایزدان بر روی زمیناند، بعید است که در مجلس دیهیمستانی از ایزدان یا نیایش به درگاه آنان و بهطور کلی هرگونه مجلس ““شاهان و
ایزدان““ نشانی از تکلف در کار نباشد و شاهنشاه در مقابل ایزدش دست را به نشانهی احترام بلند نکرده باشد. نهتنها این صحنه از قاعدهی فوق، پاک و بری است، که بازبودن دکمههای شنل شاهنشاه، خود نشانهی آزادی و رهایی از قیود رسمی است؛ چنانچه مصداقی از اینگونه بیتکلفی را در جام رالترز- بالتیمرر (تصیرف) (گیرشمن، (یز218 :1نیز شاهدیم که صحنهی بزم شاهی میالا شاهنشاه و ملکه را به نمایش گذاشته اسپاه نقض سنت و به هیچ انگاشتن پایبندیها و رسوم عرفی در این اثر نیز کاملا مشهود است. استناد به دیگر آثار یادمانی و تصویرشناسی مقایسهای بر ادعای ما گواهی میدهند.
شخصی که در سمت راست تصویر و در پشت سر شاهنشاه ساسانی دیده سشود، در دست راست خود حلقهی سلطنتی دارد. این شخص به احتمال قوی، هرمزد اردشیر، رلیعهد و جانشین شاپور است؛ زیرا ارلا حلقهای در دست دارد که از ریژگیهای جانشین شاهنشاه است؛ همانگونه که در برخی از سکههای بهرام دوم و در جام نقرهای سرگوشی نیز شاهد بودیم. ثانیاً وضعیت لباببن، شمشیر، طرز ایستادل و هیئت جسمانی ار با شخص شاه قابل قیاس استه بدیهی است که تنها ولیعهد و جانشین آیندهی شاهنشاه میتوانست از حیث پوشاک و هیئت همانند ری تصویر گردد (موسویحاجی، .(تما88 :1374 احتمال
قریب به یقین، این نگاره به مناست انتخاب هرمزد اردشیر (فرزند شاپور ارل) به مقام رلایتعهدی نقر شده استه این اندیشه بر پایهی حلقهی سلطنتی در دست رلیعهد و نوع فیگوراتیو ملکه که همانا تقدیم گل یا ساغر شراب به پادشاه ق مبین جشن شادمانی از فرخندگی این انتصاب است، شکل میگیرد؛ ولی چه کسی جز مادر ولیعهد میتواند اینگونه مسرور و شادمان از این انتصاب باشد؟ در شخصیتشناسی ملکه، میتوان گفت که این زن، کسی نیست جز ملکه ““آدورآناهید““ که درحال تقدیم گل یا ساغری به شاهنشاه است؛ زیرا طبق فهرست نزدیکان شاهنشاه در کتیبهی کعبهی زرتشت عنوان ““شهبانوی شهبانوان““ از آن ملکه آدورآناهید است. فزون بر این، در فهرست بنای آتشکدهها نیز والاترین جایگاه را به خود اختصاص داده استه برخی از محققان در اثبات انتساب ملکهی حاضر در نگارکند تنگ قندیل به آدورآناهید به موزاییک مکشوفه از بیشاپور (تصویر٨ و (5 استناد کرده و چنین گفتهاند٠ ““موزاییک مکشوفه از قصر بیشاپور، تصویر زن درباری را نشان میدهد که شاخه گلی در دست، بسایی در سر و لباسی بلند بر تن دارد. این تصویر از نظر تناسب اندام، بسای، آرایش موی سر و طرز لباس قابل مقایسه با بانوی حاضر در نگارکند تنگ قندیل است.
تصویر هر در بانو با نظر به آرایش گیببوال به ““آدررآناهید““، شهبانوی شهبانوال شاپور تعلق دارد. این فرم آرایش گیسوان را در رابطه با ملکههای ساسانی در نگارکند شاپور اول در نقش رجب (تصویر (5 و نگارهی منسوب به بهرام دوم در برمدلک نیز ثثاهلیم (ببرفراز، 85-84 :13ا5ید0ق *سریحاجی، .ه(186 -18ا5ید : نگارندگان، بهنظر نمیرسد که هیچیک از تصاویر ززان درباری موزاییکهای بیشاپور از آن ملکهای ساسانی باشد؛ زیرا شباهت بسیاری در شمایلنگاری موزاییک منسوب به ملکه آدررآناهید با دیگر موزاییکهای منقش به تصاریر زنانا درباری این قصر وجود دارد که هریک با فیگوراتیوی متفاوت به نمایش درآمدهاند؛ بهگونهای که یا درحال بافتن تاج گل هستند لرتصویرل، (7 یا در حال نواختن چنگ (822.8-د65ید)و حتی در مواردی به صورت نیمهعریان تصویر شدهاند. بسیار دور از ذهن است که میان چهرهپردازی، نوع آرایش گیسوان و لباس ملکهی ساسانی با دیگر زنان درباری که بیشتر حکم خدم و حشم را داشتهاند، تفاوتی نباشد.
صرف نظر از این مهم، نظر به این که در نظام فرمانروایی ساسانی شاهد وسواس زیادی در نشالادادن ستبه و سلسلهمراتب مقام افراد هستیم (خراشادی، .نطقی(184 :ید9منطقی نمینماید که تصویر شهبانو درجایی بهعنوان تزئینات بنا نقش شود که تصاویری از دیگر زنان درباری مادونمرتبه وجود دارد؛ از اینرر، انتساب زنا نگارهی تنک قندیل به ملکه آدررآناهید بر پایهی شباهت ری با تصویر موزاییک بیشاپور، چندان قابل پذیرش نیست. تصویرشناسی مقایسهای، بهترین گزینهای را که به لحاظ شباهت با نقش مورد بحث در اختیارمان میگذارد، فردی است که در پشت نوار مواج شاهنشاه شاپور ارل در نگارهی نقش رجب (تصویرو) تصویر شده است و بینندهی نگاره به زحت موجه حضور ار سشوده تنها سر این پیکره ییداست J نوع آرایش گیسوانش شباهت بسیار زیادی با زن حاضر در نگارکند تنگ قندیل دارد؛ از اینروی، میتوان به دو احتمال قریب به یقین رسید٠ یکی اینکه فرد مزبور در نگارهی نقش رجب نیز میتواند ملکهای ساسانی باشد که باتوجه به حضور ولیعهد هرمزد اردشیر در این نگاره، این ملکه میبایست ““بانبشنان بانبشن «شهبانوی شهبانوان)““ یعنی ملکه آدررآناهید باثثده براساس این شخصیتشناسی و شباهت موصد میال پیکرههای مذکور، زن نگارهی تنگ قندیل نیز میبایست ملکه آدورآناهید باشد. فزون بر تصویرشناسی مقایسهای، نمادهای این ایام نیز به یاریمان میآیند. چنانچه به تعبیر سودآور (سودآور، .یلو(ر63 :1383ید نیلوفر یا ساغر می در دست ملکه را نماد قدرت و القای نیکبختی بپنداریم که از مظاهر ایزدبانو آناهید است، انتساب ما جلوهای بیشتر مییابد؛ زیرا ملکه آدورآناهید که نامش برگرفته از ایزدبانو آناهید است و برخوردار از فر ایزدی، قدرتی در
چنته دارد که متضمن نیکبختی فرزندش در امر جانشینی است؛ یعنی تبار شاهی. بنابراین هرمزد اردشیر که بهجای برادر بزرگتر از خود به مقام ولیعهدی میرسد، تبار شاهی از ““دو سر““ دارد؛ پدر شاهتباری و مادر شاهتباری. نخستزادگی یا تبار از دوسوی؟ چنانچه پیش از این نیز خاطرنشان ساختیم، عدم برپایی آتشی به افتخار روان بهرام گیلانشاه (بهرام اول) در کتیبهی کعبهی زرتشت پرسشهایی را برانگیخت. حال پرسش دیگری که در اینجا به میان میآید، این است که چرا طبق عرف پادشاهی و حق نخستزادگی، سلطنت از شاپور به پسر بزرگش بهرام گیلانشاه (بهرام اول) انتقال نیافت؟ در پاسخ شاید بتوان این مورد را نیز به مانند پرسشهای پیشین، ناشی از پستی خون و تبار بهرام نسبت به هرمزد اردشیری دانست که از دو سر ““تبار شاهانه““ داشت. چنانچه در باب ازدواجهای شاهتباری به روایت فردوسی نیز استناد ورزیم که میگوید: به ویژه فرزندانی که به جای پدر، پادشاه میشوند سبایست ““نسب از در سو““ داشته باشند، فرضیهی ما بیش از پیش قوت سیابده حال بازمیگردیم به پرسش اصلی بحثمان که بنمایهی این جستار شده چرا نرسه پس از برادرش هرمزد اول سلطنت را حق مسلم خویش میپنداشت و برادر بزرگش، بهرام اول را غاصب سلطنت میانگاشت؟ نگارندگان این سطور در بی یافتن دلیلی هستند که توجیهگر سماجت نرسه برای نیل به پادشاهی و تخطی وی از قانون ““حق نخستزادگی““ باشد. نظر به ماهیت جامعهی ساسانی که در آن خون و نسب حرف اول را میزد، هیچ چیز بهتر از حق تباری نمیتواند حدت مبارزات نرسه را توجیه کند؛ از اینرو، در همسویی با نظر هینتس مبنی بر این که شاهزاده نرسه را نیز بهمانند هرمزد اردشیر حاصل ازدراج شاپور با ملکه آدررآناهید سداند (هینشن، 95-190ا :ید13ید8 آ) در یافتن شواهدی هستیم که بر صدق این ادعا بیفزاید. چنان که ذکر آن گذشت، عنوان شاهزاده نرسه در کتیبهی شاپور بر کعبهی زرتشت بسیار پرتکلف بود. در تعبیری فرای دیگر تعابیر، اطلاق صفت ““نجیبزادهآ آریایی““ به نرسه میتواند اشاره به برتری خون و تبار وی داشته باشد؛ خونی که از هردو سر شاهتباری استه فزون بر این، خاطرنشان ساختیم که بهرام دوم نیز
پس از رسیدن به سلطنت، این عنوان را بر روی سکههای خود برگزیده شاید هدف او از این کار، ادعای حق تباری برابر با عمویش شاهزاده نرسه بوده است و یا چنانچه این اقتباس را جعلی آشکار بدانیم، صرفا در پی مشروعیتبخشی به سلطنت خود بوده است. بهرام دوم نیز گویی پسر کوچکتر خود ربهرام سوم) را که حاصل ازدواج وی با ملکه شاپوردختک، ““دختر شاپور شاه میشان و نوهی شاپور اول““ است رلوکونین، 7:ید8[)، به جانشینی برگزید. نگارکند صخرهای بهرام دوم در نقش رستم فارس ما را با وجود دو شاهزاده که فرزندان بهرام دوم هستند، آشنا میسازده هینتس به نقل از گوبل آورده است که این نگاره به روشنی گواه آن است که ولیعهدهای بسیاری وجود داشتهاند. این نگاره تصویری از سه ولیعهد را به نمایش درآورده است و به ترتیبی که سکهها نشان میدهند، ولیعهد اول ““با کلاه مادی““ درحقیقت، ““شهبانوی شهبانوالا““ اسب، رلیعهد درم ““با کلاه جمجمهی اسب شاخدار““ در حکم ولیعهد اصلی، بهرام سوم است و سومین ولیعهد با ““کلاه کلهگرازی““ میتواند یکی از برادران بهرام سوم باشد. هینتس، سومین فرد پس از شاهنشاه را برادر ناتنی بهرام سوم، یعنی از نخستین همببر بهرام درم سداند که به اعتقاد ری، بههیچرجه رلیعهد نیست (هینشن، :1385 (263 و به احتمال زیاد سبایست بزرگتر از بهرام سوم نیز بوده باشد. هینتس با استناد به کتیبهای بسیار آسیبدیده در نگارکند برمدلک، مادر این شاهزاده را شهبانو ' “اردشیرآناهید““، خواهر و همسر بهرام دوم میداند و معتقد است از آنجا که در سکههای بهرام دوم این زن جای خود را به ملکه شاپوردختک داده است، میتوان اینگونه پنداشت که شهبانو اردشیرآناهید عمر زیادی نکرده و پس از تولد پسر خود، مرده باشد (همان٠ .(289-286 هرچند وی در جایی دیگر با ابراز تردید در خوانش صحیح کتیبه یادآور میشود که ““گروگروپ““ در بررسی دیگری از نگارهی برمدلک، به این نتیجه رسیده است که کتیبه نامی از شهبانو نمیبرد؛ بلکه از بلندپایهای باعنوان نام میبرد که ناشناخته است و این امکابا وجود دارد که تعابیر ری به کلی مردرد باشد (همانا“ لو،)ه دیگربار نظر به تبار مادر بهرام سوم، ملکه شاپوردختک لانوهی شاهنشاه شاپور اول، دختر شاپور میشانشاه) که شهبانوی شهبانوان و حامل خون سلطنت است، میتوان پای ““شاهتباری دوسویه““ ولیعهد را به میان کشید که برحق ““نخستزادگی '' برادر بزرکترش برتری داشته استنرسه پس از نیل به آرزوی دیرینهی خود، دستور به نقر نگارکندی در نقش رستم فارس میدهد که در آن آناهید، ایزدبانوی حامی سلسلهی ساسانی حلقهی شهریاری را بدو اعطا میکند البته انتساب نگارهی زن حاضر در این مجلس به ایزدبانو آناهید محل بحث است. اکثر محققان به پیروی از زاره و براساس بندی در کسهی نرسه در پایکولی که از ““آناهیدبانو““ یاد شکند، این نگاره را به الههی آبها احاناهید) منتسب ساختهاند (گیرشمن، .وکو1ین:1ا3و7لوکونین، 384 [: .321 موسویحاجی، 92-90:1و نصرالهزاده، .هبا(199-1:1 شهبازی ملکه ““شاپوردختک“ا همسر نرسه میداند و تعبیر وی از این مجلس تقسیم مقام سلطنت میان زن و شوهر است . نگارندگان این سطور نیز از اندیشهی انتساب پیکرهی نگارکند به ““ایزدبانو آناهید““ پیروی میکنند؛ ولی فصل جدایی آنان از دیگر محققان در اینجاست که مراد کتیبه از ““آناهیدبانو““ را ایزدبانوی آبها نمیدانند، بلکه معتقدند که آناهید نامبرده در کتیبهی پایکولی، ““آناهیدبانو““ مادر و خواهر شاهنشاه نرسه است.
برخی از محققان، مجلس دیهیمستانی نرسه را که برخلاف اسلاف خود تایید پادشاهی را به جای اهورامزدا از آناهید دریافت میکند، بدعتی آشکار و رجعت به روش اسلاف و نیاکانش سدانند که پریستارالا آتشکدهی آناهید در استخر بودهاند آتشکدهای که بهرام دوم آن را به کرتیر واگذار کرده بود آیا نمیتوان این دستودلبازی بهرام را به منزلهی رشوه به کرتیر در یاری وی برای تصاحب تاج و تختی دانست که براساس حق تباری از آن او نبود؟ آنگونه که پدرش بهرام اول نیز با صدور فرمان قتل مانی، رضایت و حمایت کرتیر و مجمع مغان را برای غصب سلطنت جلب کرد. به باور سودآور، نظر به اینکه کرتیر مقام ““موبد اهورامزدا““ را داشت، برای سرکوبی وی سبایست آناهید را بالا برد. به همین دلیل است که نرسه فر شاهی را به جای اهورامزدا از آناهید میستاند (سودآور، .گا(7د4ا :138نگارندگان خاطرنشان میسازند که چنین حکم باطلی حاصل غفلت از نگارکند جعلی نرسه در بیشاپور است که در آن فر شاهی را از اهورامزدا میستاند. فزون بر این، نرسه در کتیبهی پایکولی (اکبرزاده و طاووسی، .و7س:1385بویسنصرالهزاده، مقام خود را به خواست و اراد٥ی ““اهورامزدا و همهی ایزدابا و آناهیدبانو““ نسبت سدهد. آیا نمیتوان مفهوم رمزآلود دیگری را فرای مقاصد مذهبی از مجلس ““دیهیمستانی نرسه از آناهید““ برکشید؟ آیا نمیتوان گفت نرسهای که سلطنت را از قبل شاهتباری دوسویه حق مسلم خود میدانست، در سر داشته است تا با این عمل تبار مادرشاهی خود را بهطور نمادین به تصویر کشد؛ تباری که نسبت به دیگر رقبا در جلوس بر سریر سلطنت بهوی برتری میبخشید. نظر به اینکه نام ملکه آدررآناهید برگرفته از نام الههی آبها، آناهید بود، نرسه سلطنت خویش را عطیهی الهی از سوی ایزدبانوی آناهید میدانست و آناهید را تمثالی از ملکه آدورآناهید که به وی تبار مادرشاهی بخشیده بود؛ همان حقی که در دودمان ساسانی میتوانست برک برنده باشد. در تشدید این تعبیر، ابتدا به نگارکند جعلی نرسه در بیشاپور و سپس به بندی از کتیبهی نرسه در پایکولی توسل میجوییم. این نگاره که در اصل متعلق به بهرام اول، برادر ارشد نرسه و به تعبیر وی غاصب تاج و تخت ات، صحنهی دیهیمبخشی اهررامزدا به شاهنشاه را به تصویر سکشد (تصویر٥آ) (کریستنسن،
(ر2ه52:13ید67 نرسه پس از رسیدن به سلطنت، با افزودن کتیبهای به نام خود و نقش دشمن مغلوب و منکوب ربهرام سوم) زیر سم اسب شاهنشاه، مراسم تاجستانی را به نام خود تغییر میدهد (تصویر (وا11 لواورزمانی، 25 :137یو فرای، (نا2ر28ن:1یبنابراین، این نگارهی جعلی که در آن، نرسه به ظن خود فر پادشاهی را از اهورامزدا میستاند، خط بطلانی است بر گفتهی آن عده (سودآور، (ه74 :1383 که وی به دلایل مذهبی و در دشمنی با کرتیر، به اهورامزدا پشت کرد و دیهیمستانی نرسه از آناهید بدعتی با مقاصد آشکارا مذهبی بوده است.
چه بایستی در کار بود که نرسه بخواهد تایید سلطنت را یکبار از اسرامزدا و بار دیگر از آناهید دریافت نماید کند؟ حتی اگر بخواهیم پای مشررعیتبخشی مضاعف را به میابا آرریم، فزون بر فر شاهی و تایید الهی چه چیزی میتوانست در حکومتی که بر خون و تبار استوار بود، حجت را تمام و مشروعیت را دوچندان کند؟ بنابراین تعبیر ما از نگارکند مزبور سخنی به گزاف نیست که پیکرهی زن را اگر نه خود ملکه آدورآناهید (چنانچه اعطای حلقهی سلطنتی از یک انسان به شاهنشاه که خود مقام شاهخدا را بر روی زمین داشت با عقاید مذهبی ساسانیان منافاتی نداشت، این تعبیر منطقی مینمود)، که ترجمانی از وی بدانیم که با عطیهی مادرشاهی به شاهزادهاش، حق سلطنت را بر او مسلم میسازد.
مهر تایید بر تعبیر ما روایتی از نرسه در کتیبهی پایکولی است. چنانچه در سطور پیشین نیز خاطرنشان ساختیم، وی پادشاهی خود را مرهون عنایت ““اهورامزدا و همهی ایزدان و آناهیدبانو““ میدانده نکتهای که امر را بر دیگر محققان مشتبه ساخته است، غفلت آنابا از ذکر عبارت ““همهی ایزدابا““ استه حتی اگر بپذیریم که ““ایزدبانو آناهید““ با لقب انسانی ““بانو““ مورد خطاب قرار سگرفته اسب، هنگاس که در کتیبه پیبثن از ذکر نام “اآناهیدبانو““ به ““همهی ایزدان““ اعم از زن یا مرد اشاره دارد، چه لزومی است که بخواهد ایزدبانو آناهید را از ““همهی ایزدانا““ جدا سازد؟ از دیگرسو، سدانیم که لقب ““بانو““ اصولا جهت اطلاق به زنال درباری بهکار میرفته است. نگاهی به عناوین بانوان در کتیبهی شاپور بر کعبهی زرتشت (فاضل، (126-125 :1378 در تایید ادعای ماست. صورت نوشتاری عنوان بانو که به همراه نام تنی چند از زنان کتیبهی شاپور بر کعبهی زرتشت دیده میشود، دارای هزوارش است؛ بدین صورت که در متن پهلوی به صورت ~ه به معنی ““بانو““ آمده است و معادل مذکر آن معنی ““عالیجناب و سرور““ است. در متن فارسی میانه نیز بهصورت آمده است که در فرهنگ هزوارشهای فارسی میانه معنای بانوی را میدهده به موجب معادل یونانی کتیبهی شاپور که را برابر با صورت یونانی به معنای ““معشوقه““ آورده است، بنابراین این عنوان مونث برابر با صورت مذکر ““خداوندگار““ یا ““شاه ''
در قالب یک عنوان رسمی است. در کاربرد این عنوان رسمی’ متن فارسی میانه صورت هزوارش پهلوی را مدنظر قرار داده است و همین عنوان برای اطلاق به ““ملکه““ بهکار رفته که تا فارسی نو نیز ““بانو““ در همین مفهوم تداوم یافته استه البته تفاوت میان دو واژهی ““ملکه““ و
““بانو““ در کتیبه و کاربرد آناها بهررشنی معلوم نیست و فاضل، 378 آ٠ (120 بنابراین نرسه نیز خود بهصراحت در کتیبهاش بدین مهم اذعان دارد که فزون بر برخورداری از موهبت الهی، عطیهی نیاکانیاش یعنی ““دوسر شاهتباری““ نیز به واسطهی مادرش ““آناهیدبانو““ بدو ترفیع مقام بخشیده است. در تشدید این تعبیر، دیگربار نگاهی داریم به کتیبهی شاپور بر کعبهی زرتشت؛
شدت و حدت مبارزات نرسه را در راه احقاق حق، فزون بر دستکاری او در نگارکند بهرام اول و تغییر آن به نفع خود، میتوان از روی سکههایش پیش از تاجگذاری نیز دریافته تصور میرود این سکهها که مربوط به دوران مبارزهی وی به خاطر شهریاری ایران است، وی در پایکولی نیز بهتفصیل به شرح وقایع و دشمنی او با بهرامها میپردازد افزای، :1380 .ما(231 -230 تماس این رفتارها شاهدی است که در این میالا، حقی قانونی و مسلم پایمال شده بود؛ اما چه چیز در جامعهی ساسانی بهطور اعم و در خاندان سلطنت بهطور اخص میتوانست برتر از حق خون و تبار باشد؟
نتیجهگیری
ولیعهد و مسئلهی جانشینی در عر ساسانی، از مسائل بحثبرانگیز تاریخ این ایام استه روایات تاریخی حاکی از آناند که نحوهی انتخاب ولیعهد در دوران چهارصدسالهی خاندان
ساسانی، همواره بر یک روال و قاعده نبوده استه در ادواری از این تاریخ، شاهنشاه به میل و ارادهی خود حکم به جانشینی یکی از فرزندانش میداد؛ ولی در بیشتر موارد، این مهم به نتیجهی جدال و کشمکش میان صاحبان سریر سلطنت، روحانیان قدرتمند مزدیسنی و سران خاندانهای فئودال بستگی داشت تا چه کس را به ظن خود شایستهی پادشاهی بداننده قانون سسوم سلطنت بر حق نخستزادگی استوار بود؛ بدین معنا که پسر ارشد پادشاه جانشین پدر میشد؛ ولی مصادیقی خلاف این سنت، نشان از آن دارند که این قاعده وحی منزل نبوده
است؛ چنانچه شاپور اول، سومین پسرش. هرمزد اردشیر، را به ولیعهدی برگزید. نظر به این
که حکومت ساسانی بر دو رکن خون و مالکیت استوار بود و تمامی قوانین کاستی نیز در حمایت از پاکی خون و نسب دور میزد، ““ازدواج با محارم سلطنتی““ در میان شاهان این سلسله امری مرسوم بود. همانگونه که در خلال بحث نیز بدان پرداخته شد، مقولهی ازدواج با محارم برخلاف تصور عامه و بسیاری از تعالیم مردمشناختی ریشه در جوامع ابتدایی ندارد و مطالعات قومنگاری نیز در تایید این مهمانده برعکس، این مسئله رهآورد جوامع پیچیدهای بود که حفظ پاس خون و نسب با مقاصد سیاسی و منافع اقتصادی در آن اهمیتی وافر داشت. ازدواج با محارم که در جوامع موسوم به ““خانسالار““ ریشه دارد، در برخی از جوامع حکومتی و در میان هیئت حاکمه به یک رسم رایج بدل شد. مبادرت اعضای خاندان شاهی بدین امر، خود گواه آن است که ““دوسر شاهتباری““ بهطبع میبایست یکی از معیارهای کلیدی در انتخاب شاهنشاه بوده باشد. چنانچه گفته شد، هرمزد اردشیر سومین پسر شاپور بود که جانشین پدر شد و از دوسر تبار شاهانه داشت؛ زیرا ثمرهی ازدواج شاپور با دخترش، ملکه آدورآناهید، بود. شواهد کتیبهای، سکهشناختی و نگارکندهای صخرهای بر این مهم صحه گذارند. پس از هرمزد اردشیر، برادر بزرگش، بهرام گیلانشاه. موسوم به بهرام اول که در زمان حیات پدر چندان مورد توجه نبود و حتی آتشی به افتخار روان وی برپا نشده بود، به کمک موبد کرتیر به تخت شاهی نشسته در این زمان، شاهزاده نرسه، جوانترین پسر شاپور، داعیهی حق سلطنت سرداد و بهرام اول را غاصب سلطنت خواند. مبارزات نرسه به مدت سه نسل یعنی از زمان برادرش بهرام اول تا زمان نوهی او، بهرام سوم ادامه یافت. قوانین ““حق نخستزادگی““ و ““انتقال قدرت از پدر به پسر““ قاعدتا نمیبایست جای هیچگونه اعتراضی برای نرسه باقی میگذاشت؛ ولی او محقانه بر مخالفت خود اصرار ورزید؛ بنابراین پای موضوع مهمی میبایست در میان میبود که او را چنین محق سلطنت میکرده وی نیز بهمانند برادر بزرگتر از خود، حاصل ازدواج شاپور با دخترش ملکه آدورآناهید بود و علاوه بر حق پدر شاهتباری از حق مادر شاهتباری نیز برخوردار بوده درحالیکه برادرش بهرام اول از یک سر تبار شاهانه داشت. شواهد کتیبهای چندان به ما در شناخت مادر وی یاری نمیرساننده در مورد بهرام اول، برخی از محققان با استناد به کتیبهی شاپور بر کعبهی زرتشت، برپانکردن آتشی به افتخار روان وی را دال بر مرتبهی پستتر مادر او میدانند که البته نظر به قوانین کاستی و سلسلهمراتبی جامعهی ساسانی منطقیترین دلیل مینماید. از دیگرسو، بهرام اول به
یاری موبد کرتیر به شاهی رسید و کرتیر نیز آغاز قدرتگیری خویش را مرهون سلطنت بهرام اول بوده در این زمان، شاهنشاه فرمان قتل مانی پیامبر را که دشمن کرتیر به شمار میآمد،
صادر کرده چناناچه در خلال بحث نیز بدابا پرداخته شد، قجود مانی که سرد احترام شاهانا پیشین بود و ازادانه به تبلیغ ایین خود میپرداخت، به ناگه خطری برای بقای دولت ساسانی محسوب شد؛ بهگونهای که کرتیر موفق به اخذ رای شاهنشاه مبنی بر محاکمه و مرگ وی شد. نظر به اینکه بیشژین منفعت از مرگ مانی و توقیف فعالیتهای ری نصیب مجمم مغانا زرتشتی و در رآس ا}نان موبد کرتیر میگشت، بنابراین مرگ مانی را باید پلکان صعود کرتیر و
متضمن حمایت وی از سلطنت بهرام اول دانست. بهرام دوم نیز فزون بر اعطای القاب متکلفانه، پریستاری معبد آناهید در استخر را که معبد آبا و اجدادی خاندالا ساسانی بود، به
کرتیر کرد نمود، همیاری دوجانبهای که منافم هریک از طرفین را به همراه داشت. اینکه بهرام دوم نیز چنین سخاوتمندانه پیشینهی نیاکانی خود را به کرتیر اعطا کرد، نشان از ان دارد که وی نیز برای تصاحب تاج و تخت ناگزیر از تفویض امتیازاتی به کرتیر بوده است.
تا پیش از ررزگار بهرام اول، شاهنشاه ساسانی در کمال اقتدار، پادشاه بعدی مملکت را انتخاب میکرد و دست روحانیان از دخالت در امور زمامداری کوتاه بود؛ ولی به یکباره
بهرام برای پیروزی بر رقیب خود، نرسه، نیازمند همراهی و مشایعت کرتیر شد. گویی بهرام تنها بدین طریق میتوانست تاج شاهی بر سر نهد و بر برادر کوچکتر از خود پیروز شود. این مسئله خود گویای ان است که قطعا} نرسهی جوان نسبت به بهرام مسن از موهبتی خاص برخوردار بود که اینگونه بهرام را در تنگنا قرار داد تا پای دخالت کرتیر را به میان باز کند و با اعطای القاب و عناوین و نیز صدور فرمان قتل مانی حمایت وی را جلب کند.
چه چیز جز حق تباری میتوانست نرسه را در برابر بهرام چنین محق سلطنت جلوه دهد؟ در این میان، شواهد تاریخی نیز به یاریمان میایند؛ انجا که خشایارشاه نیز به واسطهی مادرش اتوسا که حامل خون سلطنت بود، بر برادر بزرگتر از خود و برتری یافت و یا انگونه که در شاهنامه میخوانیم، فرزندانی که به جای پدر، پادشاه میشوند میبایست ““نسب از دو سو““ داشته باشنده
حق مادر شاهتباری چنان برتری به نرسه بخشیده بود که بیش از بیستسال داعیهی سلطنت سر داد و تا پیروزی و احقاق حق از پای ننشست. تحریف نگارکند تاجستانی بهرام
اول از اهورامزدا توسط نرسه، سندی است معتبر بر اینکه وی بهرام را اصلا شایستهی تاج و تخت نمیدید؛ تا چه رسد که یادگاری از ایام زمامداری او بر جای ماند؛ اما چه چیز جز پستتر بودن خون و تبار میتوانست بهرام را اینگونه در نظر نرسه خوار و حقیر سازد؟ نگارکند تاجستانی نرسه از ایزدبانو آناهید در نقش رستم فارس را میتوان تعبیری از ““حق برتر تباری““ و ““احیای میراث نیاکانیاش““ دانست؛ میراثی که بهرام دوم آن را سخاوتمندانه در طبق اخلاص، تقدیس کرتیر کرد؛ یعنی پریستاری آتش ناهیده نرسه تایید سلطنت را از آناهید سگیرد که حامی نیاکانش بود و نیز ترجمانی از مادرش ملکه آدورآناهید؛ زیرا نام وی برگرفته از نام الههای بود که خاندان ساسانی پریستاران آتشش بودند و نرسه نیز ادامهدهندهی این سیرهی نیاکانی. همانگونه که پادشاهی عطیهای الهی بود که آناهید آن را به نرسه میبخشید، مادرشاهی نیز عطیهای نیاکانی بود که مادرش آدورآناهید در لوای تقدس آناهید بدو میبخشید؛ چنان که نرسه خود در کتیبهاش اذعان داشت: ““شهریاری ایرانشهر را ایزدان و نیاکانش بدو سپردهاند““. فراز این بیانات جایی از کتیبه است که نرسه به آشکارا پادشاهی خود را مرهون عنایت ““اهورامزدا و همهی ایزدانا و آناهیدبانو““ سدانده برخلاف تصور رایجی که ““آناهیدبانو““ را الههی آبها حاناهید) سانگارند، ذکر ““همهی ایزدال““ اعم از زن و مرد، دیگر نیازی به برکشیدن نام آناهید از میان آنان بر جای نمیگذارده فزون بر این، لقب ““بانو““ اصولا برای اطلاق به زنان درباری به کار سرفته اسب؛ بنابراین، در اینجا ““آناهیدبانو““ نه در مفهوم الهی آناهید، بلکه کنایه از مادر نرسه است که همنام با الههی آبهاست و با تبار شاهانهاش، حجت را بر حق سلطنت فرزندش تمام میکند؛ از اینروی، آنچه نرسه را محق سلطنت میکرد ““دوسر شاهتباری““ بود که گویی بر حق ' “نخستزادگی““ برادرش بهرام اول در امر ولیعهدی برتری داشت.

سخن پایانی
با استفاده از رهیافت انسانشناسی فرهنگی در ارتباط با ازدواج با محارم در دربار شاهنشاهی ساسانی، میتوان تاحدودی به ابعاد و زوایای پنهان روابط خویشاوندی دربار ساسانی نزدیک شد. همانگونه که پیشتر نیز بدان پرداخته شد، معاشرت در دوران کودس عامل موثری در
ایجاد عدم تمایل جنسی در زمان بزرگسالی است با توجه به این امر و با در نظر گرفتن این نکته که اثر وسترمارک را غالب اندیشمندان پدیدهای جهانشمول در نظر
گرفتهاند، شاید بتوان اینگونه فرض کرد که دربار ساسانی برای پرهیز از عدم تمایل جنسی، بهویژه در نزد خواهران و برادران، آنان را در سنین کودس جدا از هم نگه میداشته استه پیشتر اشاره شد که نرسه حاصل ازدواج شاپور اول با دخترش آدورآناهید بوده است و از همین روی بحث شد که این دوسرشاهتباری بوده که وی را چنین محق سلطنت نموده بود. نکتهی جنبی این مسئله چگونگی پذیرش همخوابگی شاپور اول با دخترش است؛ بدین معنی که چگونه میتوان با توجه به اثر وسترمارک، وجود میل و کشش جنسی را میان شاه و دخترش توجیه کرد آمار موارد همخوابگی با محارم بهروشنی نشان داده است که موارد تمایل پدر به دختر بیشترین مورد و پسر به مادر کمترین فراوانی را دارد «این امر خود بار زیستشناختی پنهانی را در پس خود دارده زناشویی و همخوابگی با زنی که سنی بالا دارد، ارزش تطوری کمی را دارد). رابطهی میان خواهر و برادر در میانهی این دو است گرچه بیتردید باورهای مذهبی و آموزههای فرهنگی در هموار شدن پذیرش انجام این عمل از اولویت بسیار بالایی برخوردار بودهاند، درعینحال میتوان اینگونه فرض کرد که در دربار ساسانی روابط عاطفی و نزدیکی بهخصوص در سنین کودکی میان والدین و فرزندان «بهویژه بین پدر و دخترانش) و هم میان فرزندان از دو جنس وجود نداشته و یا بهشدت کنترلشده بوده است، در غیر اینصورت نمیتوان به لحاظ زیستی به سادگی کشش جنسی میان والد و فرزند را توجیه کرد؛ زیرا هرچقدر هم آموزههای دینی و فرهنگی تسهیلکننده و یا حتی مشوق این امر بوده باشند، باشجه به نقش ژا رسترمارک و اش بازدارندهی آبا در ایجاد رابطهی جنسی میان خویشاوندان نزدیک، این رابطه نمیتوانسته است بهلحاظ زیستی منجر به تولید مثل شود.

مطالب پیشنهادی
متأسفانه موردی یافت نشد.
ناحیه کاربری

فرمت ایمیل صحیح نمی باشد. ایمیل خود را وارد نمایید.

رمز عبور خود را وارد نمایید.

گزیده ها
پرواز با اتومبیل پرنده: اتومبیل تی‌اف-ایکس مجوز پرواز گرفت
گزیده های پر بیننده ترین اخبار روز و هفته
جشن کریسمس در نقاط مختلف جهان (+عکس)
گزیده های وبگردی و اخبار جذاب
بازیافت ماشین های قدیمی به روشی نو!
گزیده های وبگردی و اخبار جذاب
لوکس ترین خودروهای دنیا در نمایشگاه اتومبیل لس آنجلس (+عکس)
گزیده های پر بیننده ترین اخبار روز و هفته
مجله اینترنتی دیتاسرا
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به گروه نرم افزاری دیتاسرا می باشد.
Copyright © 2015