مجله اینترنتی دیتاسرا
امروز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶

خاطرۀ اصلاحات ارضی مطالعۀ موردی: شهرستان تالش در استان گیلان

راهنمای دانلود
  • جهت دانلود هر یک از فایل ها، بر روی لینک مورد نظر کلیک نموده و پس از انتخاب محل ذخیره تا اتمام فرآیند دانلود صبر کنید.
  • به منظور دانلود فایل های حجیم توصیه می شود از یک نرم افزار Download Manager استفاده گردد.
  • برای خارج نمودن فایل ها از حالت فشرده ( rar یا zip ) از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.
  • فایل های فشرده چند بخشی را بصورت کامل دانلود و در یک پوشه قرار دهید و با رایت کلیک بر روی یکی از آن ها گزینه Extract را انتخاب نمایید.
  • برای مشاهده فایل های ایمیج ( ISO, IMG… ) از یکی از نرم افزار های Rufus ، PowerISO و یا UltraISO استفاده نمایید.
  • کلمه عبور ( در صورت نیاز ) عبارت www.datasara.com می باشد؛ دقت کنید که تمامی حروف می بایست بصورت کوچک تایپ شود.
  • مشاهده خطای CRC هنگام خارج کردن فایل های فشرده با وجود تایپ صحیح کلمه عبور، بدین معنی است که فایل مورد نظر به درستی دریافت نشده و می بایست مجدداً دانلود شود.
  • در صورت مشاهده لینک های معیوب لطفاً موضوع را با ما در میان بگذارید.

مشخصات

مشخصات

توسط: حمید عباداللهی چنذانق، سولماز آوریده تعداد صفحات: 32 درج در دیتاسرا: ۱۳۹۴/۱۰/۲۱ منبع: دیتاسرا

خرید محصول

خرید محصول

عنوان: خاطرۀ اصلاحات ارضی مطالعۀ موردی: شهرستان تالش در استان گیلان حجم: 213.72 کیلوبایت فرمت فایل: pdf قیمت: 1200 تومان رمز فایل (در صورت نیاز): www.datasara.com

فرمت ایمیل صحیح نمی باشد.

گروه نرم افزاری دیتاسرا www.datasara.com

نمای مطلب

جامعه شناسی تاریخی
مقاله 9، دوره 6، شماره 3 (ویژهنامه)، پاییز و زمستان 1393، صفحه 27-58
خاطرۀ اصلاحات ارضی مطالعۀ موردی: شهرستان تالش در استان گیلان
حمید عباداللهی چنذانق، سولماز آوریده
مقدمه و طرح مسئلهوجه اشتراک تمام این آثار، بارجود تفاوتهای اساسیشان، نگاه عینیتگرا و تجربهگرایانه به واقعة اصلاحات ارضی آن سالهاست. اگر اینها را آثاری تاریخی درمورد واقعة اصلاحات ارضی بدانیم، همهشان میتوانند اثاری از نوع «٦باریخ از بالا» قلمداد شوند که واقعة اصلاحات ارضی را با رویکردی کلنگرانه، روشنفکرانه و از بالا تحلیل و ارزیابی میکنند. در سالهای اخیر، نوعی از پژوهش تاریخی توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است که در آن «حکایتها» دربارة واقعه بیش
از خود واقعة تاریخی اهمیت مییابد. در این رویکرد ذهنیتگرا سعی میشود از پایین، مرتبط با حافظة جمعی و بهگونهای ذهنی پژوهش شوده برمبنای چنین رویکردی، اصلاحات ارضی باید بهمثابة یک حکایت، امری درونذهنی، تفسیری (حکایتی) و متاثر از جایگاه کنشگران در
ساختار اجتماعی و نه بهعنوان واقعة عینی مشخص مطالعه شود.
در پژوهش حاضر، با اتخاذ رویکردی ذهنگرا و تفسیری به تاریخ معاصر ایران، درپی مطالعة واقعة اصلاحات ارضی در قالب مفهوم حافظة جمعی هستیم. در این جستار واقعة اصلاحات ارضی بهعنوان امری عینی (انچنان که واقعآ دههها پیش در منطقة مورد مطالعه اجرا شد) را به کناری مینهیم و خاطرات افرادی با جایگاههای اجتماعی متفاوت درون کادرهای اجتماعی مختلف را مبنای پژوهش قرار میدهیم تا پژوهشی از نوع «تاریخ از پایین»ر دربارة بخشی از تاریخ معاصر ایران صورت گیرد. با چنین رویکردی، انچه برای این پژوهش اهمیت محوری دارد، خاطرة واقعة اصلاحات ارضی است، نه خود ان واقعه و (بهیادآوردن» این واقعه تابم جایگاه راویان در کادرهای اجتماعی موجود در جامعة ایران ربرای مثال نسل، طبقة اجتماعی و مذهب» است. برای نمونه، خاطرة یک خان سابق با خاطرة یک رعیت سابق از اصلاحات ارضی بسیار متفارت خواهد برده این پژرهش را در استانا گیلان و در محدردة منطقة طوالش (شهرستال تالش) و با گفترگوهای دقیوا متعدد با نسنههای مورد مطالعه انجام دادهایم
پیشینة تحقیق
پژوهشهای خارجینخسش مطالعة «تجربی» حافظة جمعی پژرهشی است که شارمن و اسکاتبا استفاده از اطلاعات جمعآوریشده در سال {هو [م انجام دادند. آنها با استناد به نظریة نسلی مانهایمدریافتند که وقایعی که همسنها در اوایل جوانی تجربه میکنند، ویژگیهای نسلی، حافظة جمعی، ارزشها و رفتارهای آتی آنها را شکل میدهد. هم شاومن و هم اسکان در کارهای آتی خود بر تاثیر گروه همسنها بر حافظة جمعی مجدد تاکید کردند در مطالعهای با بررسی انتقادی پژوهشهای قبلی بهویژه تحقیق شاومن و اسکان ، ضمن تایید نتایج کلی مطالعة شارمن و اسکان، غفلت آناها از توجه به عامل منطقهای (ناحیهای) را سرد انتقاد قرار
داده بهباور وی، همنسلیها وقایع را در سرتاسر کشور به یک شکل تجربه نمیکنند؛ به همین دلیل به یک اندازه در افراد یک نسل تاثیر نمیگذارد؛ بنابراین نباید انتظار داشت همنسلیها در مناطق مختلف کشور از حافظة جمعی همسانی برخوردار باشند. وی این ادعای خود را با
استناد به دو منبع اطلاعاتی مطرح میکند: نخست تحلیل دوبارة دادههای شاومن و اسکان و سپس دادههایی که در سال در قالب پیمایش اجتماعی گسترده در بین ٥٥٥ آمریکایی جمعاوری شد. شوارتزدر مقالهای باعنوان «تغییر اجتماعی و حافظة جمعی: دموکراتیک شدن برداشت از شخصیت جرج واشنگتن» بهشیوهای متفاوت حافظة جمعی و تغییرات ان در طی زمان را بررسی کرد. وی در این مطالعه نشان داد تا چه حد تصورات موجود از جرج واشنگتن در طول زمان حفظ شده و اصلاح و تغییر کرده است؛ بهطوری که تصویر جرج واشنگتن در بین سالهای ٥٥٥ تا (بهعنوان فردی خشک، بانزاکت و بدون گناه) با تصویر وی در سالهای بعد از لمله[ لربهعنوان فردی معمولی و دارای نقص مانند همة مردم) متفاوت است. بهباور شوارتز، این تغییر در یادآوری جرج واشنگتن، تآییدی بر اهمیت نظریات هالبواکس و مید“ مبنی بر این است که گذشته تغییرپذیر است، ساخته و دوباره ساخته میشود تا برای حال
قابل استفاده شود. کارت آرمسترانگ(٥٥٥) در مقالهای حافظة جمعی فنلاندیها را بهراسطة تجربة فردی آناها بررسی کرده است. ری از طریق مطالعة نوشتههای شخصی مانند نامهها- که مضامینی همچون تجربة شخصی در حوزة مسائل خانوادگی و جنگ در آنها یافت میشد- سعی کرد حافظة جمعی را از طریوا تجربیات شخصی شناسایی کند. یافتههای آرمسترانگ نشانا سدهد چگونه تجربیات فردی به مفهومی از «ما» بدل میشود و حافظة جمعی افراد در یک دوره را
شکل میدهد ٠ برد وست(٥٥٥) در مقالهای به بررسی بمبگذاری سال در بالی اندونزی و حافظة جمعی استرالیاییها دربارة این واقعه پرداخته استه وست با استفاده از رهیافت گیرتز، دو
روایت موجود از این واقعه را تحلیل کرده استه وی نشان داده است که دو حافظة جمعی دربارة این واقعه در جامعة استرالیا درحال شکلگیری بود: نخست، روایت سیاستمداران و روزنامهنگاران که بهنوعی عداوت ملیگرایانه به اندونزیاییها را دامن میزد؛ دوم، روایت توریستهای استرالیایی حاضر در اندونزی در جریان بمبگذاری بود. در روایت دوم بهشکل ضمنی، نوعی ناسیونالیسم جهان وطنی وجود داشت که میتوان آن را با رویکردی گیزتزی در بستر سفرهای جهانی امروزی و مصرفگرایی پسافوردی معنا کرد.
شوارتز و شاومن در مطالعة بعدیشان، بر شخصیت آبراهام لینکن و نحوة یادآوری وی در جامعة آمریکا متمرکز شدنده آنها دو بازنمایی صورتگرفته از جانب مورخان و مردم عادی را مقایسه کردند. پیمایش آنها نشان میدهد از تصاویری که مورخان از آبراهام لینکن ارائه کردهاند «یعنی نجاتبخش ایالات متحده آمریکا، رهاییبخش بزرگ، مردی از بطن مردم و مردی خودساخته) فقط رهاییبخش بزرک» هماکنون تصویر رایج و برجسته از وی در بین مردم آمریکاست. بررسیهای دقیقتر آنها نشان میدهد تصویر چندبعدی آبراهام لینکن در سالهای واو آم به تصویری تکبعدی از ری تغییر یافته استه بهبارر مولفانا، جنبش حقوق اقلیتها در آمریکا در اواخر قرن بیستم بازنمایی خاصی از جنگ داخلی آمریکا بهدست داد که تحتتاثیر آبا، آبراهام لینکن از شخصیتی چندبعدی به شخصیتی تکبعدی تغییر یافت. بری شوارتز در مقالهای ماجرای سخنرانی معروف آبراهام لینکلن در در گتیسبورک (شهری در ایالت پنسیلوانیا که محل نبرد سرنوشتساز در جنگهای داخلی آمریکا بود) را بررسی کرده است. دربارة این سخنرانی این استنباط عمومی وجود دارد که حاوی
مضامینی قوی دربارة رهایی و عدالت نژادی بود؛ ولی شوارتز نشان میدهد این استنباط نوعی بازخوانی «ترکیب تاریم و حافظه) از ماجرای سخنرانی لینکلن در ان شهر است که در خلال جنبشهای حقوق اقلیتها و جنبشهای برابریخواهانة متآخر در امریکا صورت گرفت. شوارتز چنین بازخوانی از سخنرانی لینکلن در گتیسبورک را شاهدی بر آمیختگی تاریم (ثبت عینی گذشته) و حافظه (ایدئالسازی گذشته برمبنای علایق امروزی) میداند.
پژوهشهای داخلی پایاننامة کارشناسی ارشد اسدالله احمدی خود باعنوان تعریخ و خعطرة جمعی، پژوهشی در تاریخ و خاطرة جمعی از نخستین پژوهشهای داخلی است که در حوزة حافظة جمعی انجام شده استه او با استفاده از رویکرد نظری موریس هالبواکس و هرمنوتیک روایی ریکور، حافظة جمعی در جامعة افغانستان را بررسیده است. نتایج مطالعة احمدی نشان میدهد خاطرة جمعی و تاریخی افغانستان گسسته است و زبان، قومیت و مذهب بهمثابه چارچوبهای اجتماعی یادآوری و فراموشی، در شکلگیری روایتهای تاریخی نقش اساسی دارنده بهطور مشخص، سه نوع تاریخنگای در افغانستان وجود دارد:
[ه تاریخنگاری پشتونها که کاملا براساس چارچوب تفکر قومی و قبیلهای روایت میشود؛ [. تاریخنگاری تاجیکها که بهسبب عدم تعین موقعیت سیال زبانی، مذهبی و قومی آنها نوعی روایت آشفته است و خطوط داستانی چندان روشن و مشخصی ندارد؛ [. تاریخنگاری هزاره که درواقع «پیکربندی فاجعهها»ست و تقریبآ تمام رخدادهای گذشته با محوریت نسلکشی دوران عبدالرحمن در آن روایت میشود؛ بازخوانی امر گذشته در این روایت را میتوان نوعی مقاومت دربرابر فراموشی اجباری و نوعی «خاطرة قربانیان» دانست که بهصورت رادیکال، «سیاست خاطرة ملی» را نقد میکند. درگل، نتایج مطالعة احمدی حاس از آن است که خاطرة جمعی در افغانستان خاطرة قومی است و رخدادهای گذشته در چارچوبهای اجتماعی قومیت، زبان و مذهب بهیاد اورده یا فراموش میشوند. کاظم کاظمی و سید سعید زاهد در نخستین پژوهش میدانی دربارة حافظة جمعی ایرانیان باعنوان «حافظة جمعی و ابعاد آن: بررسی موردی حوزة علوم دینی شهر شیراز»»، با استفاده از نظریة موریس هالبواکس، حافظة جمعی حوزویان حوزة علمیة شهر شیراز را مطالعه کردند. این پژوهش بهشیوة پیمایش و با استفاده از ابزار پرسشنامه، بر روی » نفر از حوزویان انجام شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد واقعة «نقلاب اسلامی» با تفاوتی فاحش با سایر وقایع، عمدتا بهدلیل ویژگی دینی و معنوی انقلاب، جایگاه بسیار مهمی در حافظة جمعی حوزویان دارد. اولویت دوم حوزویان در انتخاب وقایع مهم ملی، «جنگ ایران و عراق» استه دلیل اکثر حوزویان در انتخاب جنگ در اولویت دوم، دلالتهای این واقعه بر ببروزی، دفاع، وحدت و سازندگی است. نتایج کاربرد آمار اسشاطی در دادهها حاکی از این است که از جمع متغیرهای مستقل، دو متغیر تحصیلات و قومیت با یادآرری انقلاب و متغیر مصرف فرهنگی با یادآرری راقعة جنگ رابطة
معناداری دارده همچنین، تحلیل چندمتغیری با روش رگرسیون لجستیک برای دو واقعة انقلاب و جنگ نشان میدهد افزایش تحصیلات حوزوی تاثیر کاهندهای در یادآوری واقعة انقلاب دارد و درمورد واقعة جنگ قرار داشتن حوزویان در سطح «مصرف فرهنگی متوسط» بر گزینش واقعة جنگ از سوی حوزویان تاثیر مثبت دارده درنهایت، این پژرهش با توجه به الگوی یکسان حافظة
جمعی حوزویان و با استناد به نظریة هالبواکس مدعی است حوزویان بهعنوان گروه اجتماعی، از همگنی اجتماعی و فرهنگی زیادی برخوردارند و حافظة جمعی آنها در چارچوب گروه اجتماعی عضویت آنها شکل گرفته است.
مهرداد نورایی در مقالة «هویت و حافظة جمعی» به کاوش نظری دربارة ارتباط و تاثیر حافظة جمعی در شکلگیری هویت میپردازد. وی نخست پدیدة هویت، حافظة فردی و
جمعی، حافظة جمعی و تاریم و سپس هویت و فضای زیستی را بررسی میکند. بهباور وی، حافظة جمعی بهمثابة گنجینة ارزشها و آرماناهای جامعه، به مجموعهای سماند که در ضمیر ناخوداگاه و خوداگاه افراد جای دارد و مولد احساس تعلق مشترک برای اعضای اجتمام است؛ ازهمینرر شناخت هویت جمعی و ملی، بدربا شناخت ریشههای تاریخی ان ناممکن
مینماید؛ بدین معنا که باید رابطة میان احساس تعلق مشترک و تداوم تاریخی هویت مشخص شود؛ زیرا هویت بر علتها و ریشههای تاریخی مبتنی است که شکل امروزی و معاصر به خود گرفتهاند. به بیان دیگر، ویژگیهایی که ریشة تاریخی دارند و جوهر فرهنگی را شکل سدهند، سببساز پایداری جامعة انسانی هستند نادر امیری در مقالة «چشماندازی به رمان تاریخگرای فارسی» با تکیه بر مقولة حافظة جمعی و با الهام از ایدة باختین به مطالعة ظرفیت رمان تاریخگرای فارسی در ارائة چشماندازی چندگانه، چندصدایی و گفتوگویی از تاریخ ایران معاصر میپردازد. وی برای انجام این مهم، نخست مقولة حافظة جمعی، سپس رویکرد روایتگرا و در وهلة بعد رمان تاریخگرا را بررسی میکند؛ سپس سیر رمان تاریخگرای فارسی را بهویژه در دهة و ظرفیت آن در ارائة چشماندازی چندگانه از تاریخ معاصر ایران را مسیکاود. وی با همانند پنداشتن ادبیات با تاریخ ذهنی لاحافظة جمعی) و تاکید بر ایدة حقیقت پرسپکتیوی بهعنوان مبنای مفهوم تاریخ ذهنی و روایی، ادبیات «تاریخ) چندصدایی و گفتوگویی را در تاریخ ادبیات معاصر ایران ردیابی میکند. نتایج مطالعة امیری نشان میدهد رمان تاریخگرای دهة تاحدی به چشماندازهای چندگانه دربارة تاریخ نزدیک شده بود؛ ولی جریان اجتماعی و ادبی دهة باعث شد تا تجربة رمان تاریخگرا در دهة به غنا و پختگی بالقوة خود دست نیابد و خصلتی چندگانه و چندصدایی پیدا نکند امیری، غفارینسب در مقالهای که در مجلة فارسیزبان نبر!س در افغانستان به چاپ
رسیده، نقش حافظة جمعی در بروز منازعات قومی را بررسیده است. او نخست مفهوم حافظة جمعی را مورد مداقه قرار میدهد، سپس پیوند میان حافظة جمعی و منازعات قومی را بررسی میکند و سرانجام به این مسئله میپردازد که حافظة جمعی چگونه و طی چه فرایندی در
منازعات قومی تاثیر میگذارد و چگونه سبب تشدید یا کاهش منازعات قومی میشود. بهباور غفارینسب، خاستگاه منازعات قومی در گذشته است. مردمی که یک اجتماع قومی را تشکیل میدهند، دارای حافظة مشترکی هستند که بر هویت قومی آنها اثرگذار است. ازاینرو، حافظة جمعی در بروز این منازعات نقشی مهم دارده مهمترین گام در کنترل منازعات قومی، فهم نقش گذشتة جمعی در موقعیت کنونی اقوام است. مقالهای همنام با مقالة غفارینسب را علیاصغر داودی در مجلة جعمعهشلسی آیرآن منتشر کرده که تلخیصی است از مقالة غفاری نسب. از آنجا که محتوای مقالة داودی تفاوتی با مقاله غفارینسب ندارد و فقط خلاصهای از آن مقاله بهنظر میرسد، نیازی به توضیح آن در
این بخش نیست. تازهترین پژوهش در حوزة حافظة جمعی مقالة عباداللهی و یزدان عاشوری است. آنها با مطالعهای بینقومی، «یادآوری» وقایع تاریخ معاصر ایران را نزد سه قوم گیلی، آذری و کرد بهشیوة پیمایشی در سه شهر رشت، تبریز و سنندج بررسی کردهاند. نتایج این پژوهش نشان میدهد قوم بهعنوان یک کادر اجتماعی در شکلدهی به حافظة جمعی ایرانیان تاثیر چندانی نداشته و حافظة جمعی در بین ایرانیان بیش از آنکه قومی باشد، ملی است. بنابر یافتههای این تحقیق، برعکس کادر
اجتماعی «قومیت»»، کادرهای اجتماعی مذهب، تحصیلات و بهویژه نسل از توان تبیینی زیادی برای توضیح تفاوتها در حافظة جمعی ایرانیان برخوردارند. مرور پیشینة مطالعات داخلی و خارجی گواه این است که در اکثر این پژوهشها علاوهبر تاکید بر تاثیر کادرهای اجتماعی لرمانند نسل و قومیت) در شکلگیری حافظه، بر رویکرد حالگرا در مطالعات حافظه توجه ریژه شده استه همچنین، تاکید بر ماهیت پیچیدة فهس، زمینهمندی آن و بازسازی مداوم گذشته در حال و افکندن «فهمهای حال از گذشته» بر گذشته «درهمآمیزی حافظه با تاریخ) نکاتی است که در برخی پژوهشهای خارجی و گاهی داخلی مشاهده میشوده تنوعات روششناختی پژوهشهای مذکور نشان میدهد پدیدة حافظة جمعی
به انحای مختلف و با ررشهای کمّی و کیفی و بهراسطة ابزارهای متنوعیاز نامههای
شخصی تا پرسشنامه و مصاحبههای دقیقو حتی از مجرای نوشتههای ادبی بررسی میشود. در این جستار، با بهرهگیری از رریکردها و ررششناسی مطالعات پیشین میکوشیس فهم بازماندگان دوران اصلاحات ارضی از آن واقعه را از خلال تجربههای فردی گردآوری کنیم و
نشان دهیم تا چه حد یادآوری واقعة اصلاحات ارضی بهمثابة گذشته در چارچوب کادرهای
اجتماعی صورت میگیرد.
چارچوب نظری تحقیق
بسیاری از مطالعات حافظة جمعی در چارچوب رویکردی صورت میگیرد که گذشته را نوعی برساختة اجتماعی میداند که تحت تآثیر نیازها و نگرانیهای زمان حال است. در این رویکرد، گذشته امری ناپایدار و عملا اسیر شرایط حال است؛ بهطوری که با توجه به شرایط حال معنا و محتوا مییابد. این رویکرد معنایی از حافظة جمعی را روشن میکند که در آن چیزهایی که بهخاطر اورده یا فراموش میشوند، بهشدت با باورها، ارزوها و ترسهایمان در زمان حال و در مکانی که زندگی میکنیم، مرتبط است. بدین ترتیب، فراموشی یا یادآوری گزینشی گذشته، هر در تابم شرایط حال انساباهاسته با سیالیت علایوا، ترسها و در زمان حال، فرایند برسازی گذشته نیز همواره سیال و متغیر خواهد بود. در چنین رویکردی، تاریم جدای از زمان حال حضور ندارد و فقط میتوان با قرائتهای متنوع از تاریخ سخن گفت. بنابراین، اینکه چه چیز را و چگونه بهیاد میاوریم و درمقابل چه چیز را بهیاد نمیآوریم، با هم مرتبطاند. بهیاد اوردن و فراموشی دو روی سکه هستند؛ بهطوری که لازمة یادآوری چیزهایی، فراموشی چیزهای دیگر استه هم فراموشی و هم یاداوری هر دو در بازتولید نظم اجتماعی موجود کارکرد دارند؛ زیرا همواره گذشته در خدمت حال و شرایط ایدئولوژیک حاکم بر آن است. هر جامعهای با هر نوم ایدئولوژی، به اینکه خود را تداومی از گذشته بداند، نیاز دارد و دقیقا به همین دلیل، یاداوریها و فراموشیهای پایدار، ضامن جوامع در شرایط ایدئولوژیک خاص استه چنانچه باررها به گذشته (یعنی یادآرریها و فراموشیها) نتوانند با تغییرات جامعه همراهی کنند، وحدت و تدوام جامعه رو به زوال خواهد گذاشت. نگهداشت جامعه در زمان حال نیازمند دستکاری گذشته، فراموشی، یادآوری گزینشی بخشهایی از گذشته و ارایش خلاقانة وقایع گذشته با توجه به نیازهای حال است. با چنین نگاهی به تاریخ، هستة هر اجتماعی حافظة جمعی آن است؛ زیرا حافظة جمعی وظیفة تداوم جامعه، یگانگی، انسجام و وحدت ان را برعهده دارد. اجتمام از طریق یاداوری و بازگویی «حکایتی که سازندة آن
اجتماع است» حفظ میشود و همزمان با فراموشی سایر چیزها وحدت و انسجامش از خطر دور نگه داشته میشود. با عنایت به مباحث پیشگفته سه اصل راهنمای پژرهش دربارة حافظة جمعی به این شرح است: [ه گذشته هرگز متعلق به زمان گذشته نیست؛ بلکه بهشدت تابع شرایط حال است و حتی نشانههایی از آینده را در خود دارد. حافظه و یادآوری برآمده از درون زمینههای اجتماعی است و دقیقآ به همین دلیل، امری اجتماعی و بینفردی است تا فردی؛ درنتیجه
حافظة جمعی درون کادرهای اجتماعی مانند طبقه، نژاد، دین و حتی جنسیت برساخته میشود؛ بنابراین توجه به این کادرهای اجتماعی بهمثابة زمینة اجتماعی برساخته شدن حافظة جمعی از اهمیت زیادی برخوردار است. حافظة جمعی بخشهایی از فرهنگ را بهکار میگیرد و در همین راستا بین افراد وحدت و انسجام بهوجود میاورد و دشمنی تولید میکند
٨. روش تحقیق
این پژوهش بر موضوع یادآوری و فراموشی اصلاحات ارضی تمرکز دارد و همانطور حه پیشتر ذکر کردیم، هر یادآوری و فراموشی تحت تاثیر شرایط حال افراد و در چارچوب کادرهای اجتماعی صورت میگیرده واقعة اصلاحات ارضی میتواند در حافظة جمعی نسلهای مختلف بررسی شود؛ اما کهولت افرادی که در جایگاه ارباب یا خردهمالک یا رعیت) مستقیما در جریان اصلاحات ارضی قرار داشتند، ضرورت انجام مطالعات میدانی در بین این نسل را گوشزد میکنده با مطالعة خاطرة این نسل که اصلاحات ارضی را تجربه کردهاند، میتوان نحوة اثرگذاری آن واقعه بر مردم آن زمان و حک شدن آن در ذهنیت آنها را بهخوبی
با عنایت به اهمیت بررسی واقعة اصلاحات ارضی در حافظة جمعی نسلاولیها و همچنین با اتکا به رویکرد نظری این پژوهش میکوشیم پدیدة یاداوری واقعة اصلاحات ارضی در چارچوب کادرهای اجتماعی حافظه، بهویژه کادرهای دین، تحصیلات و خاستگاه طبقاتی را بررسی کنیم. بدین ترتیب، «نسل» را بهعنوان یکی از اصلیترین کادرهای اجتماعی شکلگیری
حافظة جمعی، از طریق انتخاب نسلاولیها برای بررسی یادآوری و فراموشی واقعة اصلاحات ارضی لحاظ کردیم و درون این نسل نمونههایی با خاستگاههای طبقاتی مختلف (ارباب یا رعیت یا خردهمالک)، با گرایشهای مذهبی متفاوت و با میزانهای مختلفی از تحصیلات را انتخاب کردیمه به عبارت دقیقتر، جامعة آماری این مطالعه نسلارلیها، و نمونههای آل نیز افرادی با خاستگاه طبقاتی، گرایش مذهبی و تحصیلات مختلف بودنده نمونهگیری بهشیوة نظری صورت گرفت و از بیست نمونه با اتکا به قاعدة اشباع نظری، مصاحبة عمیق انجام شده به عبارت دیگر، قاعدة اشباع نظری مبنای بسندگی تعداد نمونهها بوده است. افراد مصاحبهشده همگی مرد و هنگام اجرای اصلاحات ارضی، رئیس خانواده یا یکی از فرزندان بزرگ خانواده بودند و در آنا زمانا حداقل ٥، و برخی از آناها تا هو سال داشتنده همچنین، منطقة مطالعه شهرستان تالش و با محوریت ررستاهای اطراف شهر تالش (هشتپر) است که همة نمونهها را از آنجا انتخاب کردیم تا تصویری دقیق از آن واقعه در آن منطقه را ارائه دهیمه پیش از ورود به بخش یافتههای تحقیق، ذکر این نکته حائز اهمیت است که در تحقیق حاضر قصد نداریم دادههای بهدستآمده از بیست مصاحبة انجامشده را تعمم دهم؛ بلکه فقط میکوشیم روایت این افراد از واقعة اصلاحات ارضی و شرایط اجتماعی اقتصادی و سیاسی فرهنگی زمان اجرای این برنامه و پیش و پس از آن را با توجه به روایتهای افراد
مصاحبهشده بیان کنیم
د. یافتههای تحقیق
حافظة جمعی و یادآوری (و فراموشی همبسته با آن) درون کادرهای اجتماعی صورت میگیرد. پیش از پرداختن به یافتهها باید یادآوری کنیم که یکی از مهمترین کادرهای اجتماعی در یادا.وری وقایع، کادر «نسل» است. سابقة توجه به نسل در مطالعات حافظة جمعی به اولین مطالعات در این حوزه بازمیگردد که در مطالعات بعدی هم همواره مورد توجه بوده است. در این پژوهش نیز بهدلیل سپری شدن چند نسل بعد از واقعة اصلاحات ارضی، شناخت نحوة یادآوری این واقعه در نسلاولیها نتایج درخور توجهی درپی خواهد داشت؛ بهویژه که هفده سال بعد از آغاز اصلاحات ارضی، راقعة انقلاب و تغییر نظام سیاسی، احتمالا حافظة جمعی نسلدرسها را بهشدت به خود درگیر کرده است و همین امر ضرورت مطالعة نسلاولیها درمورد اصلاحات ارضی را
دوچندان میکند
نتایج پژوهش نشان میدهد نسلاولیها اعم از افراد درون کادرهای اجتماعی متفاوت (یعنی با گرایشهای دینی، تحصیلات یا با خاستگاه طبقاتی متفاوت در زمان اجرای اصلاحات ارضی) همگی واقعة اصلاحات ارضی را بهعنوان یک واقعة مجزا، بسیار حیاتی و اثرگذار بر زندگیشان تجربه کردهاند و بههیچوجه آن را بهشکلی مغشوش یا در ترکیب با وقایع انقلاب بهیاد نمیآورنده مصاحبههای صورتگرفته گویای آن است که اصلاحات ارضی بهشکل مستقیم بر دارایی این نسل در زمان اجرای اصلاحات ارضی و پس از آن اثر گذاشته و افراد این نسل شخصآ قانون اصلاحات را مهمترین واقعة زندگیشان توصیف کردهاند. وضعیت رعیتها قبل از اصلاحات ارضی از همه بابت، از نظر اقتصادی، بهداشتی و رفاهی خیلی بد و زیر صفر بوده همه دسترنجشان عاید مالک میشد. نمیتوانید وضعیت اسفبار رعیتها را تصور گنبده اصلاحات ارضی وضعیت آنها را زیرو رو کرد
اصلاحات ارضی خیلی خوب بوده از نوکری ارباب بیرون اومدیمه زمین مال من بود ارباب به زور گرفته بود که دولت از او گرفت و به من داد دربارة نحوة اجرای برنامة اصلاحات ارضی در منطقة مطالعه یافتهها حاکی از آن است که اراضی در این منطقه از سال ٥ بهبعد مشمول یکی از مراحل سهگانة اصلاحات ارضی شد؛
بهطوری که در بین رعیتها میتوان افرادی را شناسایی کرد که درنتیجة یکی از دو شق تقسیم (تقسیم اراضی ارباب بین ارباب و رعیت) یا فروش رفروش اراضی ارباب به رعیتها) صاحب زمین شدند. یکی از مجریان سابق برنامة اصلاحات ارضی در منطقه دربارة قانون اصلاحات ارضی و مراحل سهگانة آن و همچنین اجرای این قانون در منطقة مطالعه چنین
توضیح میدهد
قانون اصلاحات ارضی در ایران در سه مرحله اجرا شده مرحلة اول در اراضی بزرکمالکانی اجرا شد که صاحب چندین ده بودند. کلیة آبادیهای این اربابان مشمول قانون مرحلة اول اصلاحات ارضی شد بهجز به اندازة ششدانگ یک آبادی. اراضی این بزرکمالکان در بین رعیتهای آنها تقسیم شد و (از طریق قسطبندی در قسط) حق نسق آنها تبدیل به مالکیت گردید. مرحلة دوم اصلاحات ارضی لردر قالب فرم [ توافق) در آبادیهایی اجرا شد که در آن چند خردهمالک کل اراضی را در مالکیت داشتند و رعیتها در اراضی آنها نسقدار بودند. بنابر فرم توافق، قرار شد که اراضی این خردهمالکان بهمدت ٥ سال به اجارة رعیتها درآید و روابط از رابطة ارباب رعیتی به رابطة موجر مستاجری تغییر یابد. نتایج اجرای مرحلة دوم اصلاحات ارضی نشان داد اجرای این برنامه به نفع رعیتها نیست؛ درنتیجه مرحلة سوم اصلاحات ارضی در همان مناطق اجرا شد. مرحلة سوم’ دو شق تقسیم یا فروش را شامل میشد؛ بدین ترتیب که در آغاز به این (خرده) مالکان گفتند با رعیتهایتان توافق کنید و اراضی را بین خودتان و رعیتهایتان تقسیم گنبده از آنجا که تعداد کمی از اربابان چنین کردند، لذا مادة دیگری اضافه شد دال بر اینکه اربابان دیگر حق تقسیم اراضی بین خود و رعیتهایشان را ندارد و باید اراضیشان را به رعیتها (با نظارت ماموران درلتی در قسط و از طریق دفترخانه) بفررشند. پس از این نقل و انتقال، اربابال با درلت لربانک کشاورزی) طرف حساب بودند و در ٥ یا قسط پول اراضیشان را از دولت دریافت گردنده از سوی دیگر، رعیتها نیز باید قسطهایشال (هر سال یک قسط، جمعا ’آ قسط) را به درلت (بانک کشاررزی) پرداخت سکردنده آبادیهای منطقة طوالش مشمول یکی از مراحل سهگانه شدند «[ه از ماموران دولت برای اجرای اصلاحات ارضی در منطقه). نحوة اجرای برنامة اصلاحات ارضی از نظر رعیتهای سابق، شکلی کاملا فردی، ملموس و جزءنگرانه داشته است و عموما همچون یک تصادف و واقعة باورنکردنی بهیاد آورده و روایت میشود
هیئت مجری اصلاحات ارضی در مسجد مستقر و مشغول لیستبرداری از مقدار اراضی زیر کشت هر رعیت و نام اربابش بوده ما باوجود مخالفت اربابمان حرف هیئت را قبول کردیم و مقدار اراضیای را که روی آن کشت میکردیم، بههمراه نام اربابمان به آنها اعلام کردیم تا در لیستشانا بنویسند و بعد آل اراضی را ثبتی دریافت کردیم و قرار شد قسطهایمانا را سالانه به بانک کشاورزی پرداخت کنیم
از دیگر بهیادماندههای اجرای برنامة اصلاحات ارضی در بین نسلاولیها، فارغ از تفاوتهایشان، دفعتی و ضربتی بودن اجرای آن و بیاطلاعی رعیتها و اربابان از چگونگی آن
برنامه و اجرایش است؛ بهطوری که حتی برخی مالکان سابق همین بیاطلاعی را عامل اصلی ناتوانی آنها در نگهداشت اراضیشان میدانند . ماموران دولت در مسجد بودند و ما رفتیم آنجا و مقدار زمینمان را در دفتر آنها ثبت کردیم (رعیت سابق). اوایل وقتی صحبت اصلاحات ارضی بود، میگفتند قرار است اراضی شما مشمول اصلاحات ارضی بشوده ما هم خوشحال بودیم، چون شایع بود دولت اراضی ما را به اجارة دهساله به رعیتهایمان خواهد داد و ما فقط از آنها اجاره خواهیم گرفت و دیگر با آنها سروکله نخواهیم زد. نگو که اینها اینطوری داشتند ما را گول میزدند. یک سال بعد مجبورمان کردند املاکمان را ثبتی بین رعایایمان تقسیم کنیم ولی من قلباً هنوز هم هنوز است راضی نیبشم (ل. خردهمالک در زمان اجرای اصلاحات ارضی). تا جایی که بهیاد میآورم خود مالکان هم از کموکیف قانون اصلاحات ارضی اطلاع نداشتند وگرنه خیلی از آنها میتوانستند بخشی از اراضیشان را حفظ کنند؛ ولی بهدلیل ناآشنایی نتوانستند چنین کاری کنند و اراضیشان مشمول قانون اصلاحات ارضی شد ([. رعیت سابق). از نتایجی که در تمام مصاحبهها بهوضوح بر آن تاکید شده، یادآوری واقعة اصلاحات ارضی با رویکردی حالگرایانه است. تمام نمونهها با توجه به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کنونیشان، و تاثیر برنامة اصلاحات ارضی بر آن، این برنامه را مفید یا نابرابرانه ارزیابی میکردند . چنین نگاه حالگرایانهای خود را درون یادآوری واقعة اصلاحات ارضی در کادر خاستگاه طبقاتی به نمایش میگذارد که بهتفصیل به آن سپردازیم.
یادآوری اصلاحات ارضی در چارچوب کادر خاستگاه طبقاتی پیش از بررسی واقعة اصلاحات ارضی در حافظة جمعی نمونههایی با خاستگاههای طبقاتی مختلف یادآرری شکنیم که در منطقة مطالعه علارهبر خاستگاه طبقاتی رعیتی که کاملا آشکار است، خاستگاه طبقاتی مالکی به در دسته تقسیم شده بود٠ نخست، بزرکمالکال با اراضی بسیار گسترده و دوم، خردهمالکان با اراضی نسبتا محدود که اراضیشان را خود کشت نکرده و در قبال بخشی از محصول (عموما نصف محصول) به زارعانی (رعیتهایی) برای کشت میدادند. براساس نتایج مصاحبهها، این خردهمالکان نیز بر دو نوع بودهاند: خردهمالکانی که اراضیشان را یا خریداری کرده یا از پدرانشان به ارث برده بودند و خردهمالکانی که همچون واسطههایی، اراضی را از بزرکمالکان به اجارة جنسی گرفته و آن را در بین رعیتهای خود درمقابل بهرة مالکانه توزیع کرده بودند. در اینجا در نظام اربابرعیتی، از گذشته واسطههایی نیز بودند که اراضی را از اربابان گرفته و همچون ارباب به دیگران برای کشت میدادند. در زمان اجرای برنامة اصلاحات ارضی این واسطهها مدعی بودند اراضی باید به آنها برسد، ولی ماموران دولت تاکید داشتند مالکیت اراضی فقط به کسانی داده میشود که روی آن کشت میکنند ر٨. رعیت سابق). فارغ از تنوعات موجود در خاستگاه طبقاتی مالک، رابطة همة مالکان با زارعانی که در زمین آنها کار میکردند، رابطة اربابرعیتی بود و زارع رعیت ارباب قلمداد میشده ذکر این نکته حائز اهمیت است که در این مطالعه، نمونههای مالک عمدتآ یا خردهمالکانی بودند که اراضیشان را خریداری یا از پدرانشان به ارث برده بودند یا خردهمالکان واسطه بودند. دستة اول مالکان، یعنی بزرکمالکانی با اراضی بسیار گسترده که تعداد آنها در دوران قبل از اصلاحات ارضی بسیار اندک بود، همگی درگذشتهاند؛ به همین دلیل در بین نمونهها نمونهای از آنها انتخاب نشد.
بررسی یادا.وری اصلاحات ارضی در چارچوب کادر خاستگاه اجتماعی نشان میدهد رعیتهای سابق و حتی آن دسته از خردهمالکانی که درنتیجة برنامة اصلاحات ارضی
اراضیشان را از دست ندادند، اصلاحات ارضی را همچون خاطرهای بسیار خوب همراه با حس شادمانی و خوشبختی بهخاطر میآورند و آن را پایان بندگی و فرمانبرداری محض از بزرکمالکان میداننده این دسته از نمونهها واقعة اصلاحات ارضی را در وهلة اول در تقابل با دوران پیش از آن بهیاد میآورند؛ بهطوری که مهمترین نکته در مصاحبه با این افراد، یادآوری روابط اجتماعی مبتنی بر نظام اربابرعیتی، استثمار و ظلم و جفا در دوران قبل از اصلاحات ارضی استه ترس و وحشت از خانها و عمالشان چنان در مردم بهویژه رعیتها احساس بیقدرتی محض ایجاد کرده بود که هنوز هم در خاطرة آنها باقی مانده است. یادآوری ظلم و جفا فقط جنبة اقتصادی نداشت؛ بلکه ابعادهای اجتماعی (بهویژه ناموسی) و سیاسی آن حتی
بیشتر در یاد این دسته از نسلاولیها مانده است. برای این دسته از نسلاولیها اصلاحات ارضی پایان استثمار، بندگی، اطاعت و ظلم و جفا بود؛ بهطوری که بهباور بسیاری از آنها، با اجرای اصلاحات ارضی رعیتها آزاد شدند، وضع اقتصادی و اجتماعی آنها بهتدریج بهبود پیدا کرد، ترمن رعیتها از اربابان کاهش یافت و عملا اربابان نفوذ قبلیشال بر رعیتها را از دست دادند ٠
در ان دوران رعایا درمقابل اربابانشان واقعا مثل برده بودند، و هر زمان باید در خدمت خواستههای انها میبودنده هر نوم تخطی از خواستههای اربابان میتوانست به بازپسگیری نسق زراعی رعیت از سوی ارباب منتهی شود
زمان اصلاحات ارضی حدودا ساله بودم. بهیاد دارم رعیتها حتی در مواقعی که شدیدا نیازمند و محتاج بودند از ترس بزرکمالکان قدرت دست زدن به محصول کاشتهشده توسط خودشان را نداشتنده [٠٠٠] ظلم آنقدر بود که حتی وقتی مزرعه را آفت میزد، ارباب بهزور و بهجای سهم اربابی دارایی شخصی رعیت را تصاحب میکرده نمیتوانید تصور کنید که ظلم چقدر بود [٠٠٠] یادم است سالها قبل از اصلاحات ارضی وقتی محصل بودم یک بار با لباس سفید رفتم مدرسه. بچههای خان با همدستانشان پس از کتک، مرا زمین زدند و لباسهایم را
گلی کردند و به من گفتند لباس سفید فقط مال اربابهاست و کسی حق ندارد بپوشد رعه در زمان اصلاحات ارضی از فرزندان خردهمالکان). یادم است زمان برداشت محصول، رعیتی که بهجای نسقش سند گرفته بود، پس از جمعآوری محصول با صدای بلند فریاد میزد خدایا شکر، خودم صاحب تمام محصولم هستم، از خان و مالک خبری نیست
ارباب فقط برای گرفتن بهرة مالکانه نمیآمد، مسائل ناموسی هم بود
در مقایسه با رعیتهای سابق، مالکانی که اراضیشان بهعلت اصلاحات ارضی از دست رفته بود، واقعة اصلاحات ارضی را نه در ارتباط با گذشتة پیش از آن، بلکه در ارتباط با سالهای پس از آن بهیاد میآورند. درواقع، در بررسی تحلیلی و مقایسهای، نکتة مهم این است که نزد مصاحبهشوندگانی که قبل از اصلاحات ارضی رعیت بودند، یادآوری اصلاحات ارضی
بهشدت با گذشتة اربابرعیتی مرتبط است؛ درحالی که در مالکان سابق، واقعة اصلاحات ارضی با سالهای افول قدرت آنها بلافاصله بعد از اجرای آن گره خورده است. با اجرای اصلاحات ارضی، در بعضی نقاط رعیتها درمقابل اربابال ایستادند و به آنها بیحرمتی و توهینها شد. جو تنفر از مالکان رواج پیدا کرد. ادارات هم برخورد مناسبی با اربابان نداشتند
معلوم است که وقتی آدم املاکش و اموالش را از دست بدهد، ناراحت میشود؛ ولی نمیشد کاری کرد، درمقابل دولت چکار میشد کرد خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی). در بین مصاحبهشوندگانی با خاستگاه طبقاتی اربابی، یادآوری اصلاحات ارضی علاوهبر آنکه با حس بدی همراه بود، یادآور احساس بیقدرتی آنها درمقابل ارادة دولت برای اجرای برنامة اصلاحات ارضی بوده این امر علاوهبر اربابان پیشین، حتی در خاطرة رعیتهای سابق
نیز نقش بسته است؛ اما در ذهن این رعیتهای سابق بهصورت تقابل دولت با اربابان و ناتوانی
اربابان درمقابل قدرت، فشار و عزم بسیار زیاد دولت برای اجرای برنامة اصلاحات ارضی بهیاد مانده است. در یک جمعبندی کلی میتوان چنین ادعا کرد که یادآوری واقعة اجرای برنامة اصلاحات ارضی در منطقة مطالعه، در بین رعیتها و هم مالکان سابق با ریژگیهای اقتدارگرایانة رژیم سابق درآمیخته است. اصلاحات ارضی چیزی جز خاطرات بد نیسته این برنامه در این منطقه خیلی با سرعت انجام شده دولت با زور مجبورم کرد نصف اراضیام را به رعیتهایم بدهم. بخشی از املاکم از
دست رفت، یعنی با زور از من گرفتنده شاه این کار را برای سلطنتش کرده هدفش مردم نبود . خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی ). یادم است رعایا خیلی شاد بودند و در بین آنها دید مثبتی نسبت به خاندان سلطنتی ایجاد شده بود. درمقابل، مالکان از اجرای اصلاحات ارضی خیلی عصبانی و ناراحت بودند. یکی از اربابها وقتی رادیو درمورد اصلاحات ارضی اخباری میداد رادیو را از فرط عصبانیت به زمین کوبید (٥. رعیت سابق)ه بزرکمالکان خیلی ناراحت بودند؛ ولی نمیشد درمقابل دولت ایستاد ({ [ه خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی »ه یادم است در اخبار گفتند در یکی از روستاهای مراغه، اربابی ماموران اجرای قانون اصلاحات ارضی را در طویله زندانی کرده بود. خبر به بالاترین مقامات وزارت کشاورزی رسید، آنها با هلیکوپتر مستقیم آمدند و ماموران ارشد نیروی انتظامی را خلع درجه و بهشدت توبیخ کردند که چرا اجازه چنین برخوردی داده شده است ( [ه خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی)ه بعضی نقاط کشور خوانین درمقابل مآموران اجرای اصلاحات ارضی مقاومت میکردنده یادم است در استان فارس مهندسی بهنام ملک عابدی رئیس اصلاحات ارضی فارس در درگیریها با ایادی خوانین منطقه کشته شد که در کشور سر و صدای زیادی بهپا کرد و خود شاه درمورد آن صحبت کرد (٥. رعیت سابق)
یکی از نکاتی که در حافظة جمعی نسلاولیها درمورد اصلاحات ارضی برجسته و درخور توجه است، چگونگی یادآوری تخلفات در جریان اجرای این برنامه در بین نسلاولیهایی با خاستگاه طبقاتی مختلف استه نسلاولیهایی با خاستگاه طبقاتی رعیتی، تخلفات را به اربابان، و درمقابل نسلاولیهایی با خاستگاه طبقاتی اربابی تخلفات را به رعیتها نسبت میدهند. رعیتهای سابق به رشوهگیری و دخالتهای اربابان برای تغییر در مسیر اجرای اصلاحات ارضی اشاره کردهاند. بهنظر برخی از آنها، تخلف اربابان باقدرت و بزرگ دوسویه بود. آنها از یک سو هم رعیتها و هم درلت را فریب دادند و با فشار بر رعیتها، آاها را مجبور کردند به درلت اعلام کنند در اراضی نامرغوب برای ارباب کشت میکردند و از این راه اربابان این اراضی نامرغوب را به دولت فروختند؛ از سوی دیگر مانع انتقال اراضی مرغوب به رعیتها شدند و آنها را از اجرای قانون اصلاحات ارضی معاف کردند و در دست خود نگه داشتند. بدین ترتیب، از نظر رعیتهای
سابق، اربابان واقعی بهانحای مختلف سعی میکردند برنامة اصلاحات ارضی را دور بزنند و از اجرای این برنامه حداقل در بخشهای بزرگی از اراضیشان سرباز زدند. در زمان اجرای برنامة اصلاحات ارضی، اربابان به ما میگفتند اگر اسمتان را در لیست ماموران اجرای اصلاحات ارضی که در مسجد مستقر بودند ننویسید، ما کاری به شما نداریم و شما باز میتوانید در زمین ما بهعنوان رعیت کشت گنبده ولی ماموران دولت به ما میگفتند اربابها دروغ میگویند، دولت پول زمینها را به اربابان خواهد داد، شما اسمتان را در لیست بنویسید. بعضیها حرف اربابان را قبول میکردند؛ ولی مأموران دولت رعیتها را به ثبت اراضی زیر کشتشان خیلی ترغیب میکردند «٨. رعیت سابق)هدر این منطقه، اربابان بزرگ از این ترفند برای نگه داشتن اراضی در دست خودشان زیاد استفاده کردند: اربابان رعیتهایشان (برای مثال رعیت الف) را به دادگاه میکشاندند و با تهدید، تطمیع و فشار از رعیتهای دیگرشان «که همسایة رعیت الف بودند) میخواستند بهعنوان شاهد به دروغ شهادت دهند. رعیت «لف» در قطعهزمین کشت نمیکرده است تا از این طریق زمینی که رعیت الف در آن برای ارباب کشت میکرده، مشمول اصلاحات ارضی نشود و در دست ارباب باقی بمانده درواقع، اربابان بزرگ در اجرای اصلاحات ارضی به نفع خودشان دخالت کردند، ولی خردهمالکان نتوانستند دخالت کنند و اساساً اراضی آنها بهشکل تمام و کمال مشمول قانون شد (» [ه خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی). یادم میآید اواسط مرداد، زمان اجرای اصلاحات ارضی، من جوانی بیستساله بودمه یکی به من اطلاع داد آقای (نمایندة تامالاختیار آقای بزرکمالک کل منطقه) مرا فراخوانده. رفتم پیششه از من پرسید پدرت کجاست؟ گفتم ییلاق. دیدم دستهای از رعایا جمع شدهاند و کسانی هم آمدهاند و لیست گذاشتهاند و چیزهایی مینویسند. آقای به من گفت انگشتت را بهجای پدرت زیر این کاغذ فشار بده. من هم همین کار را کردم. بعد از یا سال، برای گرفتن وام به ادارة کشاورزی رفتیم، آنجا به ما گفتند شما بدهی اصلاحات ارضی دارید؛ گفتیم به کی؟ گفتند شما از آقای ع[ (بزرکمالک کل منطقه) در کنار دریا [ هکتار زمین دریافت کردهاید، درحالی که ما اصلا از چنین زمینی مطلع نبودیمه درواقع، دستهای از اربابان کوه و کمر و سنگلاخ و اراضی اینچنینی را به نام نسق به دولت و درواقع به رعیتهایشان فروخته بودند
خردهمالکانی که پیش از اجرای اصلاحات ارضی عملا ارباب قلمداد میشدند، تخلفات را بهگونهای دیگر بهیاد میآوردنده از نظر آنها، چون نه خردهمالک و نه ارباب بزرکمالک بودند
و در ان زمان کل داراییشان محدود بود و فقط بهدلیل ناتوانی، آن اراضی را به زارعانی داده بودند، زارعان نباید اراضی انها را مشمول قانون اصلاحات ارضی میکردنده بهباور آنها، تقسیم زمین انها ناجوانمردانه و ناعادلانه بوده است. حتی یکی از مجریان سابق اجرای برنامة اصلاحات ارضی که در مناطق مختلف گیلان و ازجمله طوالش این برنامه را اجرا کرده بود، ادعای این خردهمالکان بهاصطلاح ارباب را تآیید میکند: آن زمان افرادی بودند که زمین زیادی نداشتند مثلا ٥ زمین داشتند، بهدلایلی ازجمله ییلاق قشلاق، در همان مقدار اراضیشان نمیتوانستند کشت کنند؛ لذا بالاجبار آن را به زارعانی به نصفه کاری داده بودنده زمان اصلاحات ارضی این زارعان مدعی شدند اراضی نسق آنهاست و بدین ترتیب چنین اراضیای هم مشمول قانون اصلاحات ارضی شد که کاملا ناحق بود
وقتی در رشت کارمند مجری برنامة اصلاحات ارضی بودم، خانم خردهمالکی بود که داراییاش درگل نیمهکتار زمین بود که بر روی آن رعیت صاحبنسقی کار میکرد. من از آنجا که کل دارایی این خانم نیم هکتار زمین بود، اراضی او را مشمول اجرای قانون اصلاحات ارضی نمیکردمه رعیت شکایت کرد و مدعی شد باید طبق قانون، نسقش تبدیل به مالکیت شوده درنتیجة این شکایت، مدیرکل رشت من را خواست، من ماجرا را توضیح دادم؛ ولی به من گفت به تو ربطی ندارد تو مجری قانون هستی و باید آنرا اجرا کنی و نهایتاً مجبور شدم طبق قانون حق را به رعیت بدهم که به نظر من ناعادلانه بود« آن خانم هر وقت من را میدید نفرین میکرد؛ ولی چارهای نبود قانون دستمان را بسته بود از ماموران دولت برای اجرای اصلاحات ارضی در منطقه).
من اراضیام را خریده بودم، از پدرم به ارث نمانده بود. بخشی از املاکم از دست رفت، هنوز هم وقتی یادم میافتد، ناراحت میشوم
فارغ از تفاوتها در نحوة یادآوری تخلفات در بین رعیتها و اربابان سابق، وجود تخلفات هنگام اجرای برنامة اصلاحات ارضی در منطقة مطالعه از موضوعاتی است که در حافظة جمعی همة نسلاولیها مشاهده میشود. خاستگاه طبقاتی بهعنوان مهمترین کادر یادآوری واقعة اصلاحات ارضی از چنان اهمیتی برخوردار است که حتی کادر مذهب، بهعنوان یکی دیگر از کادرهای یادآوری آن واقعه، تحت تاثیر آن قرار دارد. حال به بررسی دقیقتر چگونگی یادآوری واقعة اصلاحات ارضی در چارچوب کادر اجتماعی مذهب میپردازیم.
یادآوری اصلاحات ارضی در چارچوب کادر مذهب
یافتههای بهدستآمده از مصاحبههای عمیق گواه این است که «بذهب» پس از خاستگاه طبقاتی، دومین کادر اجتماعی مهم در یادآوری واقعة اصلاحات ارضی است. بخش بزرگی از نمونهها به تقابل قانون اصلاحات ارضی با استنباط مذهبی مردم ان زمان اشاره کردهاند؛ بهطوری که دومین بخش بزرگ خاطرات بهجامانده از ا*ن دوران به بحث حلالیت و رضایت یا
عدم رضایت مذهبی اربابان از رعیتها یا حلالیتخواهی رعیتها از اربابان سابقشان پس از اجرای برنامة اصلاحات ارضی اختصاص دارد. درواقع، کادر مذهب هم در زمان وقوع اصلاحات ارضی و هم در یادآوری آن نقش مهمی ایفا کرده است و هنوز هم یادآوری آن تاحدودی در چارچوب مذهب صورت میگیرد.
یادم است همان زمان اجرای اصلاحات ارضی درمورد زمین دریافتشده بین مردم بحث زیادی درمیگرفت، اینکه آن را چه کسی میدهد؟ مالک میدهد؟ آیا قانون میدهد و اگر اینطور است، آیا درست است؟ یادم است یکبار در قهوهخانه همه جمع شده بودند و یک آدم کمحرف و دانایی بود که گفت این اراضی را قانون به شما میدهد و این قضیه اشکال دارد. چرا بحث را پیچیده میکنید. اگر در آیندة نزدیک قانون بگوید دخترت را به عقد پسرت دربیاور، آیا این کار را میکنید، یا شما به یک شرعی معتقدید؟ درمقابل این حرف در قهوهخانه هیچکس نتوانست حرفی بزنده یادم میآید پس از اجرای اصلاحات ارضی، بعضی از زارعان بهدلایل شرعی، اراضی را به مالکان پیشینشان پس دادند لر[ [. خردهمالکان در زمان اجرای اصلاحات ارضی) ٠ یادم میآید آخرین روزهای لیستبرداری از اراضی، از ییلاق رسیدم؛ هیئت لیستبردار در روستای نومندان مستقر بود. حضور من مانع از اجرای قانون اصلاحات ارضی بر بخشی از اراضیام شد که دست یکی از زارعانم بوده او سید اولاد پیغمبر بوده زمینی را که از من در دست داشت، به هیئت لیستبردار نگفته بود. آدم خوبی بود. به من گفت اگر از ییلاق هم نمیآمدی نمیگذاشتم از این زمینت لیستبرداری کنند. هیچ شکایتی هم از من نکرد و هیچ چیز هم از من نگرفته گفت زمین مال شماست و حرام است اگر چیزی از شما بگیرم خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی )
نکتة درخور توجه این است که در یادآوری بههمپیوستة واقعة اصلاحات ارضی با توجیهات دینی آن در بین نمونههایی با خاستگاه طبقاتی اربابی یا رعیتی، درگل تفاوت
چشمگیری مشاهده نمیشود و هم اربابان و هم رعیتهای سابق، هر دو، مبحث حلالیت را بخش مهمی از خاطرات آن دوران میدانند٠ وقتی درنتیجة اصلاحات ارضی مالکیت اراضیای را که روی آن از گذشته کار میکردیم، دریافت کردیم، بعضی از ماها رفتیم پیش اربابان سابقمان و گفتیم بخشی از اراضیمان را برای حلالیت به شما برگردانیم. بعضی از اربابان از این اقدام استقبال میکردند و بعضیها هم میگفتند ما پول اراضیمان را از دولت گرفتهایم و زمینها حلالتان باشد یادم میآید یکی از همین هممحلیهای ما چند سال پس از اجرای اصلاحات ارضی میخواست به حج بروده او زمین به نسق داشت که درنتیجة اجرای اصلاحات ارضی به او رسیده بوده زمان رفتن به حج روحانیون محلی به او گفته بودند که حج شما قبول نیست؛ چون مالک نه با خواست قلبی، بلکه بهزور زمینش را در اختیار شما گذاشته است. به همین دلیل او پیش مالک رفت و از او حلالیت خواست و به مالک پیشینش گفت که یا زمینت را پس بدهم یا مبلغی از من بگیر و مال من را حلال کن تا حج من قبول حق باشد
شایان توجه است که با گذشت زمان از واقعة اصلاحات ارضی و نزدیکی به انقلاب، و با حاکم شدن گفتمان اسلام انقلابی بر تصور مردم از مذهب، اسشاطهای مذهبی مردم تغییر کرد و خاطرات رعیتها از اصلاحات ارضی و بحث حلالیت را تحتالشعاع قرار داد؛ بهطوری که بخشی از نمونههای مطالعه اصلاحات ارضی را هرگز در منافات با شرع نمیدانستند و آن را امری قانونی و در عین حال شرعی تعبیر میکردنده چنین تعبیری فقط نزد بخشی از رعایای پیشین دیده میشود و هیچیک از اربابان سابق به این شکل اصلاحات ارضی را به مسائل شرعی ربط نمیدهند. در قرآن اشاراتی در ارتباط با اصلاحات ارضی آمده است، اینکه زمین مال کسی است که رویش کار میکند؛ پس اصلاحات ارضی از لحاظ شرعی هم کاملا درست بود ({ه رعیت سابق). بهیاد دارم زمان انقلاب، امامرحمتالله علیهآمد و گفت آسمان مال خداست و زمین مال کسی است که روی آن کار میکند. برید زیر درخت رو هم گندم بکارید پدر یکی از مقامات درلتی منطقه، و خردهمالح در زمال اصلاحات ارضی) یافتههای تحقیق نشان میدهد بهدلیل نامشخص بودن حکومت بعد از انقلاب و سیاستهای اقتصادی آن، بخشی از رعیتهایی که در جریان اصلاحات ارضی زمین دریافت
کرده بودند، در جریان انقلاب از بازپس گرفته شدن اراضی دریافتشده هراسان بودند. همین امر یادآوری واقعة اصلاحات ارضی را بهنوعی به رویداد انقلاب مرتبط میکند: با وقوع انقلاب و حمایت از محرومان تصور اینکه دوباره اراضی واگذارشده به مالکان برگردد، کاملا منتفی شد و انقلاب اصلاحات ارضی را تعمیق کرد (’. پدر یکی از مقامات دولتی منطقه، و خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی)
در خاتمة بحث کادر اجتماعی مذهب لازم است ذکر کنیم که واقعة اصلاحات ارضی در حافظة جمعی افراد تحصیلکردهتر کمتر با مباحث دینی و مذهبی پیوستگی دارد. این بخش از نمونهها واقعة اصلاحات ارضی را اساسا در پیوستگی با مباحث سیاسی اقتصادی و اجتماعی کلانتر و حتی بینالمللی بهیاد میآورند.
یادآوری اصلاحات ارضی در چارچوب کادر مذهب بخشی از نسلاولیهایی که در ان دوران سواد خواندن و نوشتن داشتند، این واقعه را دقیقتر و با جزئیات و در عین حال جامعتر بهیاد میآورند. ظلم بیش از حد مالکان، بیسوادی رعایا، عدم تمایل اربابان به احداث مدرسه در ابادیهایشان در دورة قبل از اصلاحات ارضی، ناراحتی اکثر اربابان و موافقت آنها با اصلاحات ارضی بهسبب ترس از دولت، مخالفت
روحانیون محلی با اصلاحات ارضی، نتایج بیحاصل اصلاحات ارضی برای خوشنشینها، همزمانی اصلاحات ارضی با انقلاب شاه و مردم، انقلاب سفید و با برنامههایی مانند تشکیل سپاه دانش، ترویج بهداشت، ملی شدن جنگلها، خروج جنگلها از سیطرة قدرت مالکان ازجمله مواردی است که در حافظة جمعی نسلاولیهای باسوادتر حک شده استه بهنظر من مالکان ثروتمند متضرر نشدند؛ ولی مالکانی که منحصراً به زمین وابسته بودند و اراضی زیادی نداشتند، بهشدت لطمه دیدند. بهیاد دارم حکومت برای حمایت از اصلاحات ارضی مردم را در شکل تظاهرات یا نشستهایی بسیج میکرد
با افزایش میزان تحصیلات نسلاولیها، نگرش آنها به برنامة اصلاحات ارضی و اجرای آن در منطقة مطالعه انتقادیتر و تحلیلیتر میشود. یادآوری آنها بهجای آنکه حاوی عناصر
احساسی و هیجانی باشد، بیشتر مملو از ارزیابیهای عام، جامع و عمیق از اجرای این برنامه در منطقه است. درضمن، خاطرة این افراد از اصلاحات ارضی محدود به منطقة مطالعه نبوده و گسترهای بیشتر را دربرمیگیرد . اصلاحات ارضی بخشی از انقلاب سفید شاه بود که به توصیة آمریکا برای جلوگیری از رشد
کمونیسم در ایران انجام شد. اصلاحات ارضی برای فرزندان رعیتهایی که با اصلاحات ارضی صاحب زمین شدند، چیزی جز فاجعه نبود؛ چون درنتیجة توارث چندپارچه شد و آنها مجبور
به مهاجرت و حاشیهنشینی شدنده درمقابل، برای خوانین خوب بود؛ چون پول اراضیشان را یکدست گرفتند. درواقع، اجرای اصلاحات ارضی درظاهر بهنفع رعیتها بود؛ ولی در باطن بهنفع بزرکمالکان بود. همچنین یادم میآید اجرای اصلاحات ارضی برای ارسنجانی محبوبیت زیادی آورد که شاه از این مسئله خیلی خوشش نمیآمد (٦٠[ رعیت سابق). همگام با اجرای اصلاحات ارضی که یکی از لوایح ششگانة شاه و مردم بود، باید آب رودخانهها هم مانند سایر منابع ملی میشد. ولی بهیاد دارم بعد از اصلاحات ارضی باز هم همان خوانین سابق میرآبها را تعیین میکردند و عملا در توزیع آب بهشدت دخالت میکردند. یا نمونة دیگر تلاش خوانین بهواسطة نفوذ در ادارة منابع طبیعی و در شهرداری شهر، برای خارج ساختن اراضی زراعی خود در حومة شهر از شمول اجرای قانون اصلاحات ارضی بود که تا حدود زیادی موفق شدند (خردهمالک در زمان اصلاحات ارضی). دربارة افراد تحصیلکردهش ستوان ادعا کرد این بخش از نمونههای مطالعه بیش از آنکه تصویری جزئی و محدود از واقعه داشته و آن را با چند واقعة محلی شخصی بهخاطر سپرده باشند، با رویکردی تحلیلی واقعة اصلاحات ارضی را بهیاد میآورند و آن را به مجموعهای از
مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و حتی بینالمللی مرتبط میکنند. این بخش از افراد مطالعه بهدلیل نگاه کلنگرانه به واقعة اصلاحات ارضی و مرتبطسازی آن با مجموعهای از وقایع، حتی وقایع جزئی مانند تقسیم اب در منطقة مطالعه را عمیقا در ارتباط ساختار قدرت در منطقه بهیاد میاورند.
نتیجه
واقعة اصلاحات ارضییکی از مهمترین وقایع صد سال اخیر ایراندر سالهای اخیر کمتر مورد مطالعة میدانی قرار گرفته است. شاید یکی از اصلیترین دلایل چنین غفلتی، تصور بیضرورت بودن چنین پژوهشی بهدلیل گذشت زمان باشد؛ اما نگاه به تاریخ بهعنوان پدیدهای سوبژکتیو و بینالذهنی میتواند این واقعة مهم را دوباره زنده کنده همانطور که پیشتر ذکر کردیم، مطالعات پیشین دربارة اصلاحات ارضی در ایران که عمومآ در سالهای دور انجام شده است، بهدلیل رویکرد نخبهگرایانه و از بالا، توان بررسی ظرافتهای وقایع صورتگرفته در جریان اصلاحات ارضی را ندارده اما در این جستار با دغدغة نگاه حالگرایانه به تاریخ و مرتبط کردن تاریخ با مبحث حافظة جمعی و با رویکردی از پایین به تاریخ کوشیدیم خاطره اصلاحات ارضی در یک منطقه از شمال کشور را بهطور عمیق مورد مطالعة میدانی قرار دهیم و از این راه، ظرافتهای پیشگفته را باوجود گذشت زمان بنمایانیم. فرض اصلی این مطالعه یادآوری واقعة اصلاحات ارضی در چارچوب کادرهای اجتماعی حافظة جمعی بود.
روایتهای نمونههای مطالعه از واقعة اصلاحات ارضی نشان داد این واقعه در حافظة جمعی
این افراد، درون کادرهای خاصی بازنمایی میشود . این کادرها بهترتیب اهمیت عبارتاند از:
در بین نمونهها، افرادی با خاستگاههای طبقاتی «اربابی» و «رعیتی»، واقعة اصلاحات ارضی، نحوة اجرای آن و تخلفات صورتگرفته در حین اجرای این برنامه را بهگونههای متفاوت و گاه متضاد بهیاد میآورند. نمونههایی که در زمان اجرای اصلاحات ارضی رعیت بودند، از آن
واقعه بهعنوان رخدادی ظلمستیز، خوشیمن و برابریجویانه یاد میکنند و درمقابل، نمونههایی که درپی اجرای اصلاحات ارضی زمینهای خود را از دست دادند، ان را ناعادلانه، غیرمنعطف و بیتوجه به وضعیت واقعی مردمی که این برنامه برای انها اجرا شد، میدانند. از مهمترین بهیادماندههای اصلاحات ارضی که بهشدت با وضعیت کنونی نمونهها مرتبط است، نحوة یادآوری آنها از بیعدالتی نسبی در اجرای قانون اصلاحات ارضی در منطقة مطالعه است. درحالی که رعیتهای سابق این بیعدالتیها را نتیجة دخالت اربابان در چگونگی تقسیم اراضی و از نوع تخلفات اربابان میدانند، اربابان سابق ان را از نوع تخلفات رعیتها
(صورتبرداری نادرست مقامات مجری قانون اصلاحات ارضی از میزان نسق رعیتها درنتیجة دخالتهای زارعان برای تقسیم اراضیشان) بهیاد میآورند . فارغ از نوع نگاه متفاوت نمونههایی با خاستگاه طبقاتی اربابی یا رعیتی، هر دو دسته، واقعة اصلاحات ارضی را با توجه به تاثیرات آن بر شرایط کنونی آنها ارزیابی کرده و از این نظر، در چارچوب رویکرد حالگرایانه آن را بهیاد میآورند. یافتة اخیر بهنوعی بحث حافظة جمعی و خاطره را به جامعهشناسی آگاهی و شناخت مرتبط میکند و میتواند با رویکردی ذهنگرایانه نشاندهندة خصلت هرمنوتیکی تاریخ باشد. پس از خاستگاه طبقاتی، فین» مهمترین کادر اجتماعی بود که واقعة اصلاحات ارضی درون آن بهیاد آورده میشده در مصاحبهها، حلالیت و مسئلة تقابل قانون اصلاحات ارضی با اصول شرع یکی از مهمترین مباحث بود که با واقعة اصلاحات ارضی در حافظة نمونههای مطالعه بسیار مرتبط بود. نمونههایی با میزان دینداری قوی، واقعة اصلاحات ارضی را در چارچوب مبحث شرعی یا غیرشرعی بودن آن واقعه بهخاطر میآورند. در مصاحبههای صورتگرفته اشاراتی به این امر شد که در سالهای انقلاب، نحوة بازنمایی واقعة اصلاحات
ارضی در ذهن رعیتهای سابق تغییر یافت؛ بهطوری که رعیتهای پیشین اراضی تحت مالکیتشان را حق مسلم خود تلقی میکردند و دیگر هیم نیازی به حلالیت از اربابان سابقشان احساس بمی شدند ٠ بنابر اطلاعات بهدستامده از نمونههای مطالعه، «تحصیل» یکی از مهمترین عوامل موثر بر حافظة جمعی افراد مصاحبهشونده بوده و یاداوری واقعة اصلاحات ارضی را بسیار تحت تآثیر قرار داده است. نمونههایی با تحصیلات بیشتر تصویری جامعتر، عمیقتر و گستردهتر از ا.ن واقعه در ذهن دارند و این درحالی است که با کم شدن میزان تحصیلات و درنهایت بیسوادی افراد مطالعه، یاداوری ان واقعه شکلی کاملا شخصی، جزئی و خاص مییابد. همچنین با
افزایش تحصیلات، افراد واقعه را در ارتباط با سایر پدیدهها و موضوعات و بهعبارتی، درون یک کلیت بهیاد میاورند و به همین دلیل، کیفیت یادآوری آنها کلنگرانه، جامع، عمیق و بیشتر انتقادی استه در جمعبندی کلی، مهمترین وجوه یاداوری اجرای برنامة اصلاحات ارضی در منطقة تالش نزد نمونههای مصاحبهشونده عبارتاند از: وجود جبر اقتصادی (بهرة مالکانه)، جبر سیاسی
(ترس از ارباب) و جبر ایدئولوژیک راعتقاد به شرعی بودن مالکیت اربابان بر اراضی زیر کشت رعیتها) در دوران پیش از اصلاحات ارضی، اقتدارگرایی دولت و ترس همه و ازجمله اربابان از دولت در زمان اجرای اصلاحات ارضی، و تخلفات گسترده در حین اجرای برنامة
اصلاحات ارضی

مطالب پیشنهادی
متأسفانه موردی یافت نشد.
ناحیه کاربری

فرمت ایمیل صحیح نمی باشد. ایمیل خود را وارد نمایید.

رمز عبور خود را وارد نمایید.

گزیده ها
گزیده های پر بیننده ترین اخبار روز و هفته
گزیده های وبگردی و اخبار جذاب
گزیده های وبگردی و اخبار جذاب
گزیده های پر بیننده ترین اخبار روز و هفته
مجله اینترنتی دیتاسرا
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به گروه نرم افزاری دیتاسرا می باشد.
Copyright © 2015